سفرنامه اربعین ۹۴

مقدمه :

          از راهپیمایی اربعین سال گذشته ، این ایده در ذهنم شکل گرفت که در سال آینده گروهی از اعضای جوان رهروان شهدا را برای شرکت در این کنگره عظیم در قالب یک گروه سازماندهی کنم . کسانیکه تا کنون در این راهپیمایی شرکت کرده اند از حجم مشکلات برای این اقدام آگاهند . از تهیه ویزا و بلیط گرفته تا هماهنگی مکان اقامت در کربلا و نجف .این موضوع در جلسات مختلف ماهانه رشد ، به آگاهی اعضا رسید و در نهایت پانزده نفر اعلام آمادگی کردند . کار هماهنگی از اوایل مهرماه شروع شد . با توجه به بعضی مشکلات امکان مسافرت زمینی فراهم نبود . زیرا اولا تجربه سال گذشته حکایت از هرج و مرج و بی برنامگی در مرزهای زمینی داشت که امکان سرگردانی و اتلاف وقت چندروزه وجود داشت . علاوه بر آن درجاده های ایران احتمال تصادفات و وقایع غیرقابل پیش بینی زیاد است . ضمن آنکه در صورت مسافرت زمینی فقط ۴ روز ( رفت و برگشت ) در راه خواهیم بود و اگر حداقل ۷ روز راهپیمایی و زیارت را هم به آن اضافه کنیم زمان زیادی محسوب می شود و برای بسیاری از افراد که کارمند ، دانشجو یا دارای کار آزاد هستند عملا غیرممکن است . لذا مسافرت هوایی مدنظر قرار گرفت . تهیه بلیط هواپیما با قیمت مصوب و معقول بسیار کار دشواری بود . اما به لطف خدا توانستیم به تعداد مناسب بلیط رفت و برگشت از شرکت هواپیمایی عراق ( العراقیه ) تهیه کنیم . بلیط رفت ظهر روز یکشنبه ۹۴/۹/۸ و برگشت ظهر روز یکشنبه ۹۴/۹/۱۵ به مدت یکهفته . ناگفته نماند در این سفر یک گروه از بسیج جامعه دندانپزشکی و نیز چند نفر از دوستان و همسفران سالهای گذشته هم بودند که جمعا ۳۵ نفر می شدیم . از اول آذر جنب و جوش برای تهیه کوله ، کیسه خواب ، چادر مسافرتی ، پانچو ( لباس سرتاسری ضد باد و باران) ، خرید ارز و پرداخت خروجی شدت گرفت . سرانجام روز شروع سفر فرا رسید .از قبل تصمیم داشتم وقایع سفر را بصورت روزانه یادداشت و برای دست اندرکاران سایت کمپین ارسال کنم اما بدلیل ضعف ارتباطی تلفن همراه و اینترنت در کشور عراق این اتفاق نیافتاد . پس از بازگشت قصد داشتم آنرا در اختیار عزیزان کمپین قرار دهم ولی مطلع شدم سایت رهروان شهدا بزودی راه اندازی خواهد شد که به پیشنهاد دوستان این سفرنامه را دراختیار سایت رشد قرار دادم . امیدوارم این سفرنامه گوشه ای از عظمت این تجمع بشری و اهمیت آنرا برای مردم خوب دربندسر بیان کند و انشاالله سال آینده تعداد بسیار بیشتری از اهالی در این حرکت سیاسی مذهبی شرکت کنند . همین جا از دست اندرکاران محترم سایت کمپین و رهروان شهدا برای انعکاس این سفرنامه سپاسگزارم .

محمد بلوکات

روز اول ( یکشنبه ۹۴/۹/۸ ) :

قرار ساعت ۱۲ ظهر در فرودگاه بین المللی امام خمینی ( رحمت اله علیه ) بود . قبل از حرکت چند بار کلیه وسائل را چک کردم . مهمترین مورد پاسپورت و بلیط هواپیما بود . تقریبا همه بلیط ها دست من بود . ساعت ۱۱ صبح علی ( برادر زاده ام ) ما را رساند ( یعنی من و محسن رجبی ) که در راه یکی از دوستان ( دکتر احمد مهرافزا ) را هم در خیابان پیروزی سوار کردیم و به سمت فرودگاه رفتیم . قبل از ما تقریبا نصف اعضای گروه رسیده بودند . به محض رسیدن به همراه اخوی قاسم آقا و بقیه جوانان شروع به مونتاژ چرخ دستی ها کردیم که در طی ۱۰ روز گذشته با سفارش ما ساخته شده بودند . چون حمل بار در طول راهپیمایی سخت است و موجب دردهای مفاصل زانو و کمر می شود لذا برای هر نفر یک چرخ دستی گرفتیم تا بار خود و بار گروه در آن حمل شود . محسن رجبی دست گل آب داد ! گفت دلار ها را جا گذاشته است . مجبور شدیم در صرافی فرودگاه دوباره چندصد دلار خرید کنیم ، البته کمی گرانتر ! در همین بین یک چهره آشنا وارد سالن شد که برای طرفداران استقلال جذابیت داشت . جاسم کرار بازیکن جنجالی استقلال پس از اخراج از تیمش قصد بازگشت به کشورش را داشت و اتفاقا در پرواز همراه ما بود .چند نفر از بچه ها با او عکس یادگاری گرفتند . پرسپولیسی ها هم چند متلک نثار دوستان کردند !!

photo_2015-12-24_00-35-20

حضور بازیکن خوش تکنیک ولی بد اخلاق استقلال در فرودگاه

DSC_1068هواپیما در انتظار ورود گروه رشد !!

بعد با عجله از گیت عبور کردیم و برای گرفتن کارت پرواز به خط شدیم ! تقریبا همه مسافران کارت خود را گرفته بودند و گروه ما نفرات آخر بودند ! سریعا از باجه کنترل گذرنامه هم رد شدیم و فقط فرصت خواندن نماز ظهر و عصر را داشتیم و بعد از اقامه نماز برای سوار شدن به هواپیما از کریدورهای مخصوص عبور کردیم و سوار شدیم . تقریبا با ۲۰ دقیقه تاخیر ساعت ۲:۳۰ هواپیما از باند برخواست . خدمه هواپیما همه عراقی بودند از جمله چند مهماندار بی حجاب !! هواپیما بعد از چند دقیقه به ارتفاع ۳۵ هزار پا ( حدودا ۱۲۰۰۰ متر ) رسید و به قول خلبانان در وضعیت کروز قرار گرفت . بلافاصله بساط نهار توسط مهمانداران آماده شد . غذای سرد به همراه آب معدنی !! بعد از نهار چرتم گرفت . خلبان اعلام کرد تا چند دقیقه دیگر در فرودگاه بغداد به زمین می نشینیم . در شهر بغداد یک ناحیه ویژه امنیتی بسیار بزرگ وجود دارد که به منطقه سبز یا الخضرا معروف است و دور تا دور آن چند حلقه دیوار بتنی با حفاظت بسیار شدید کشیده شده و تمامی وزارتخانه ها ، سفارتخانه ها ، مرکز رادیو و تلویزیون و دوایر مهم دولتی در آن قرار دارد . در زمان حمله آمریکا این منطقه کاملا در دست نیروهای نظامی آمریکا قرار داشت ولی اکنون نیروهای عراقی حفاظت آنرا برعهده دارند . فرودگاه بغداد هم در منطقه الخضرا واقع شده ، در کنار آن یک پادگان بسیار وسیع هم وجود دارد که در زمان صدام مقر سرفرماندهی ارتش بعث بود . بعد از آن مقر نیروهای آمریکایی در عراق شد و امروز در دست نیروهای سپاه قدس ایران قرار دارد که عملیات ضد داعش از آن رهبری می شود ( این نکته را از معاون وزارت دفاع در جلسه ای که بسیج جامعه دندانپزشکی با ایشان داشت شنیدم ) .

برخواستن از فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره)

فرود آمدن در فرودگاه بغداد و تصویر زیبای سایه هواپیما در هنگام فرود

وقتی وارد سالن ترانزیت شدیم ساعت به وقت تهران ۵ عصر بود . چون ساعت رسمی عراق سی دقیقه از ایران عقب تر است لذا ساعتهایمان را روی ساعت ۴:۳۰ تنظیم کردیم . فاصله سالن ترانزیت تا ورودی فرودگاه بسیار زیاد است ( نزدیک ۵ کیلومتر ) باید این مسیر را با ماشین طی کنیم . ماشین های کرایه فرودگاه برای این مسیر برای هر نفر تقریبا معادل یکصد و پنجاه هزار تومان پول می گیرند !! لذا با اتوبوس های دو طبقه مجانی فرودگاه به  ورودی رفتیم . یاد اتوبوس دو طبقه های تهران افتادیم ، یادش بخیر . اذان مغرب شد و همگی در یک نمازخانه که در کنار میدان ورودی فرودگاه قرار داشت نماز مغرب و عشا خواندیم . به این میدان “ساحت العباس” می گویند . اولین بار سال ۹۰ به این میدان آمدم که ویرانه ای پر از خاک و زباله بود ولی الان بازسازی شده و نسبتا تمیز و منظم بود . قرار ما این بود که از اینجا مستقیما به شهر نجف برویم لذا با چند راننده وارد مذاکره شدیم . در نهایت یک مینی بوس نسبتا بزرگ گرفتیم و کوله پشتی و چرخ دستی ها را روی سقف بار زدیم و راهی شدیم .

DSC_1079

در انتظار چمدان ها و کوله ها

DSC_1081

بیرون سالن ترانزیت فرودگاه بغداد

DSC_1108

یادش بخیر !! روزگاری در تهران هم سوار اتوبوس دو طبقه می شدیم

DSC_1111

کانکس دستشویی و نمازخانه در پایانه “ساحت العباس” در هنگام اذان مغرب

DSC_1113

چانه زنی بر سر کرایه تا نجف

DSC_1125

بستن همه وسایل روی باربند اتوبوس توسط متخصص این کار !!

فاصله بغداد تا نجف حدودا ۲۰۰ کیلومتر است که در شرایط عادی و با یک سرعت متوسط ۲ ساعت طول می کشد ولی به دلیل ازدحام ، ایست و بازرسی های پرشمار و دیوانه کننده و کیفیت نامطلوب جاده ها این فاصله تقریبا ۵ ساعت طول کشید . خلاصه ساعت ۱۱ شب به نجف رسیدیم و پول راننده را دادیم ( چهارصد هزار دینار معادل یک میلیون و دویست هزار تومان ) . در خروجی بغداد پشت سر هم اعضای موکب های عزاداری جلوی مینی بوس را می گرفتند و با اصرار می خواستند پیاده شویم و شام را در موکب آنها مهمان باشیم ( عراقی ها به هیات عزاداری موکب می گویند ) . بعضی هم با اصرار از پنجره غذا و مواد خوراکی مثل کیک ، نوشیدنی ، آب معدنی و ….. را به داخل می دادند و بچه ها هم حسابی از خجالت شکم در آمدند ! از قیمه عراقی ( که با قیمه ایرانی متفاوت است ) گرفته تا مینی پیتزا !! و ساندویچ فلافل با پپسی . به دلیل ازدحام زیاد با فاصله چند کیلومتری حرم مطهر حضرت علی ( علیه السلام ) وسایل را پیاده کردیم . در حال پایین آوردن وسایل بودیم که چند جوان عراقی آمدند و پیشنهاد ” مبیت ” دادند . مبیت به عربی به محل اسکان و بیتوته می گویند . در ایام زیارتی ائمه در عراق وقتی مردم پای پیاده به طرف حرم ائمه می روند ساکنان اطراف مسیر ، منزل یا حسینیه های خود را به طور رایگان در اختیار زایران قرار می دهند تا در آن استراحت کنند و در این بین هم از آنان پذیرایی می کنند . به این استراحت گاه ها مبیت می گویند . دست و پا شکسته مسافت و شرایط را پرسیدیم که ناگهان یک جوان با لهجه اصفهانی آمد و معلوم بود که مسئول همان موکب و مبیت است !! گفت یک حسینیه داریم که صبحانه ، نهار و شام می دهد و دستشویی و حمام هم دارد . تمام افراد و وسائل را هم با ماشین می برند . موافقت کردیم . با چند وانت و ماشین همه افراد و وسائل را به آنجا بردند . نسبتا بزرگ و تمیز بود .

DSC_1128

پذیرایی از زائرین در هنگام ورود در حسینیه حضرت زین العابدین ( ع )

DSC_1153

آمادگی برای خواب بعد از یک روز خسته کننده

DSC_1143

گروه اول برای زیارت رفتند و بقیه صبح فردا را برای زیارت ترجیح دادند 

به همه اعلام کردیم همه برای رفتن به حرم آزاد هستند ولی ساعت ۱۲ ظهر فردا همه در حسینیه باشند تا پس از نماز و نهار ،  پیاده روی به سمت کربلا را آغاز کنیم . بعضی از افراد برای رفتن به حرم آماده شدند و بعضی دیگر ترجیح دادند بخوابند و صبح فردا به حرم بروند . من هم جزو دسته دوم بودم و با گرفتن دو پتو و یک بالش از همان برادر اصفهانی آماده خواب شدم . هوا به نسبت پارسال کمی گرم تر بود و یا بهتر است بگویم خیلی سرد نبود و معتدل شده بود . به محض آنکه سرم روی بالش رفت به خواب رفتم .

DSC_1159

وقتی همه خواب بودیم !!

روز دوم ( دوشنبه ۹۴/۹/۹ ) :

          نزدیک اذان صبح بیدار شدم، دیدم وقتی من خواب بودم تقریبا تمام حسینیه از زوار پر شده . بعضی از زوار مشغول تهجد و نماز شب بودند. برای وضو رفتم و وقتی برگشتم وقت اذان صبح بود . هوا کمی سرد شده بود . نماز جماعت صبح به امامت شیخ علی صالحی برگزار گردید . بعد از نماز برادر میثم (همان جوان اصفهانی) در صحن سرپوشیده حسینیه سفره صبحانه را پهن کرد . چای ، تخم مرغ آب پز ، پنیر ، گوجه ، خیار و شیر داغ . بعضی ترجیح دادند صبحانه بخورند و بعضی دیگر خواب بعد از نماز صبح را چسبیدند . من صبحانه خوردم . قرار بود ساعت ۷ صبح برای عزیمت به حرم مطهر حضرت امیرالمومنین علیه السلام حرکت کنیم. کمی زیر پتو دراز کشیدم اما خوابم نبرد .

DSC_1160

DSC_1161

DSC_1162

DSC_1167

بعد از نماز صبح عده ای دوباره خوابیدند و بعضی مشغول صرف صبحانه شدند

          شهر نجف و کوفه با فاصله ی بسیار کمی از هم قرار دارند و امروز با گسترش شهرها تقریبا به هم وصل شده اند ( مثل تهران و کرج ) . در شهر نجف حرم حضرت امام علی علیه السلام واقع شده و به روایتی در بالای سر حضرت ، مرقد مطهر حضرت آدم علیه السلام و حضرت نوح علیه السلام قرار دارد که پس از زیارت حضرت علی علیه السلام زیارت این دو بزرگوار هم مستحب است. در اطراف رواق و صحن علوی تعداد زیادی از علما و مراجع مدفون هستند که از بین آنها می توان به حاج شیخ عباس قمی ( مولف مفاتیح الجنان ) و سید مصطفی خمینی اشاره کرد . در بیرون حرم هم دیواره قبرستان وادی السلام قرار دارد که بزرگترین قبرستان دنیاست . در وادی السلام قبور چند پیامبر و تعداد زیادی از مشاهیر از جمله سید علی آقا قاضی طباطبایی ( عارف برجسته ) و نیز رئیسعلی دلواری دیده می شود . اما شهر کوفه تاریخ بسیار غنی تری دارد ، از جمله مدفن بسیاری از اصحاب حضرت امیر علیه السلام مثل کمیل بن زیاد ، میثم تمار ، … و نیز مسجد سهله که تقریبا شبیه مسجد جمکران است . منزل حضرت علی علیه السلام که تقریبا به شکل اولیه بازسازی شده و از همه اینها مهم تر مسجد کوفه است .

          مسجد کوفه در روایات چزو چهار مسجد برتر زمین است ( مسجد النبی ، مسجد الحرام و مسجدالاقصی سه مسجد دیگر هستند ) که تقریبا تمام انبیاء و ائمه در آن نماز خوانده اند . به محل نماز هر یک از انبیاء یا ائمه ” مقام ” گفته می شود ، مثل مقام ادریس ، مقام نوح و … که در هر کدام از این مقام ها نماز و دعای خاصی وارد شده . علاوه بر آن مرقد مطهر حضرت مسلم بن عقیل ، مختار ثقفی و هانی بن عروه هم در ورودی این مسجد قرار دارند . محراب مسجد کوفه هم محل ضربت خوردن حضرت امیر علیه السلام است . این مسجد در سال های اخیر به هزینه یک بانوی شیعه هندی به شکل زیبایی بازسازی شده است . جالب است بدانید مسجد کوفه مقر حکومتی حضرت مهدی عجل الله فرجه خواهد بود و ایشان انقلاب جهانی خویش را از این مکان هدایت خواهد کرد و پس از آن هم تا زمان شهادتشان محل زندگی و مقر حکومت حضرت خواهد بود . به گفته برخی از بزرگان حضرت حجت علیه السلام محل شهادت جد بزرگوارشان را مقر حکومت خود قرار میدهند تا کار ناتمان آن حضرت را به پایان برسانند . متاسفانه به دلیل کمی وقت امکان زیارت مکان های فراوان شهر کوفه و از جمله مسجد کوفه فراهم نیست .

          ساعت ۷ کم کم دوستان را برای رفتن به حرم بیدار کردم . گروهی که می رویم ۱۱ نفریم . ساعت ۷:۳۰ به راه افتادیم و تقریبا ساعت ۸:۳۰ در ورودی حرم مطهر بودیم . خیابان ها و کوچه مملو از زائران است . قرار گذاشتیم همگی رأس ساعت ۱۱ در ورودی شارع زین العابدین (ع) باشیم . با سختی و تأخیر وارد صحن مطهر شدیم . در همان ابتدای ورود چند عکس یادگاری در جلوی ایوان طلا گرفتیم و سپس برای زیارت وارد رواق مطهر شدیم . شدت جمعیت به حدی بود که برای چند لحظه احساس کردم امکان نفس کشیدن ندارم . پس از فاجعه ی منا همه مردم دچار یک ترس از فشار جمعیت هم شده اند !! به سختی خودم را به گوشه ای رساندم و از خیر رفتن به سمت ضریح گذشتم . زیارت نامه ی حضرت را به همراه زیارت حضرت آدم و نوح (ع) خواندم و به صحن بازگشتم . در انجا کمی استراحت کردم و نشسته زیارت جامعه کبیره خواندم . پس از مدتی انتظار جایی برای نماز پیدا کردم و چند رکعت هم نماز خواندم . کمی زودتر از حرم خارج شدم و ساعت ۱۰:۴۵ در محل قرار بودم . تا ساعت ۱۱:۲۰ همه آمدند به جز شیخ علی .

DSC_1182

برادر میثم اهل اصفهان نفر وسط

DSC_1187

صبح روز دوم مقابل درب حسینیه قبل از حرکت به سمت حرم

DSC_1191

به طرف حرم حضرت علی علیه السلام

DSC_1200

بخاطر فاصله زیاد حسینیه تا حرم مجبور شدیم سوار ماشین شویم

DSC_1202

یک گروه از شیعیان ازبکستان در نزدیکی حرم

DSC_1213

هرچه به حرم نزدیک تر می شدیم جمعیت متراکم تر می شد

DSC_1249

قرار برگشت را گذاشتیم

DSC_1259

ورود به حرم مطهر

DSC_1262

همه از تکرار فاجعه منا می ترسیدند !!

DSC_1270

ایوان نجف عجب صفایی دارد …..

DSC_1319

السلام علیک یا اباالحسن

DSC_1354

اول به مدینه مصطفی را صلوات                        دوم به نجف شیر خدا را صلوات

          چند نفر را به رنبال ایشان به کوچه های اطراف و داخل حرم فرستادیم اما تا ساعت ۱۲ هیچ خبری نشد !! به هر زحمتی بود شماره تلفن ایشان را گرفتیم که خاموش بود . کم کم نگران شدیم و دوباره تفحص را شروع کردیم . از طرفی نگران بودیم مبادا اتفاقی برایشان افتاده باشد و از طرفی بقیه اعضای گروه در حسینیه منتظر بودند تا یعد از اذان به سمت کربلا حرکت کنیم . مانده بودیم که چه بکنیم . تا ساعت ۱۲:۴۰ دقیقه یعنی یک ساعت و چهل دقیقه به هرکجا که عقلمان رسید رفتیم . در همین حین از حسینیه تماس گرفتند و پرسیدند چرا برنمی گردیم و ما گفتیم که شیخ علی گم شده است و پاسخ شنیدیم که ایشان در حسینیه دراز کشیده و مشغول چرت است !!! هم عصبانی شدم و هم خنده ام گرفت . یک گروه ده نفر یکساعت و نیم به دنبال ایشان در اضطراب و هروله هستند و ایشان هم با خیال راحت در خواب قیلوله !!!

DSC_1389

منتظران شیخ علی !!

          به حسینیه برگشتیم و بعد از نماز و نهار مهیای شروع پیاده روی شدیم . قرار بود ساعت ۱ حرکت کنیم و حالا ساعت ۳:۳۰ شده بود . حسینیه از مسیر پیاده روی حدود یک کیلومتر فاصله داشت که دو ماشین ما را به آنجا بردند . از درب حرم حضرت امیر علیه السلام تا درب حرم حضرت ابوالفضل (ع) در کربلا ۱۴۴۰ ستون ( عمود ) وجود دارد که فاصله هر ستون ۵۰ متر است . این شماره گذاری ستون ها کار را برای قرار های دسته جمعی راحت می کند . البته شروع جرکت ما از ستون ۸۳ بود . چون سیل جمعیت پیاده زیاد است اعضای گروه همدیگر را گم میکنند . لذا برای ستون ۲۵۰ قرار گذاشتیم . تقریبا ساعت ۵ همه آمدند . نزدیک اذان مغرب شده بود . نماز جماعت را در یک موکب خواندیم . پیشنهاد جمع این بود که بهتر است به مبیت برویم و بقیه سفر را از فردا صبح آغاز کنیم .

DSC_1446

خروج از حسینیه به سمت جاده نجف-کربلا

DSC_1451

برای رسیدن به جاده اصلی منتظر ماشین هستیم

DSC_1455

زائران غیر عراقی معمولا با پرچم کشورشان حرکت می کنند

DSC_1464

یک وانت بزرگ و دو دستگاه هایس مارا به مسیر راهپیمایی بردند

DSC_1488

پیوستن به سیل خروشان راهپیمایان در ابتدای خروجی شهر نجف

DSC_1501

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

DSC_1509

برای ستون ۲۵۰ قرار گذاشتیم و به زودی همدیگر را در سیل جمعیت گم کردیم

          پیرمردی عراقی در کنار جاده به زائران پیشنهاد مبیت می داد . تعدادمان را گفتیم و ایشان پذیرفت . در کنار جاده ماشینی منتظر بود ، در سه نوبت ما را به منزل ایشان برد . خانه ای نوساز و تمیز و بزرگ که با جاده اصلی حدودا یک کیلومتر فاصله داشت . هر جا که می رفتیم حسین شمس الدینی اول سراغ حمام را می گرفت ! که باعث شوخی و مزاح همراهان شده بود . خودش می گفت در تهران روزی ۲ یا ۳ بار دوش می گیرد !! بلافاصله هم به حمام رفت . خواهران هم در اتاقی دیگر اسکان یافتند . در خانه آقایی هم بود که به راحتی فارسی صحبت می کرد . میگفت باجناق صاحبخانه است و اهل هویزه در ایران و او هم با همسرش پیاده آمده اند و امشب در منزل باجناقش بیتوته کرده اند . بچه ها یکی یکی حمام رفتند تا سفره شام را آوردند . مرغ بریان با برنج سفید همراه با میوه . بسیار خوشمزه بود . عراقی ها غذایشان را عموما با ادویه زیاد و بدون نمک طبخ میکنند !! دقیقا بر خلاف ذائقه ایرانی که بدون ادویه با نمک زیاد غذا را می خورند . بعد از جمع کردن سفره حدودا ۱۵ دقیقه برادر جهانبخش ( عبدالله ) بلوکات و امین بلوکات مداحی کردند . نیم ساعتی هم به گفت و گو و خوردن چای گذشت .

DSC_1563

پیرمرد مهربان صاحب خانه ( در گوشه اتاق باجناق ایرانی اش نشسته )

DSC_1601

چلو مرغ و میوه همزمان !

DSC_1596

بدون شرح !!

DSC_1566

کودکان با علاقه از مهمانان پذیرایی می کنند

DSC_1661

روضه خوانی عبدالله و امین

DSC_1694

آماده شدن برای خواب

DSC_1693

در تحت هیچ شرایطی موبایل از دست بعضی ها خارج نمی شد !

DSC_1699

اقامه نماز جماعت صبح

DSC_1706

بعد از نماز صبح چند دقیقه چرت زدن می چسبد !

در هنگام پذیرایی پسر جوان صاحبخانه به زائران خدمت میکرد لذا یکی از بچه ها به شوخی گفت انشاالله عروسیت بشود او هم که متوجه منظور گوینده شده بود با خنده ۳ انگشتش را نشان داد یعنی من سه همسر دارم !! که دهان همه باز ماند !! با ۲۷ سال سن سه همسر و سه فرزند داشت !! جالب است بدانید در کشور عراق پدیده چند همسری برای مردان چندان غیر طبیعی نیست زیرا در طی ۳۵ سال حکومت حزب بعث به ریاست صدام حسین از جمعیت ۲۵ میلیونی این کشور نزدیک به ۶ میلیون نفر کشته شده اند ( در خلال ۳ جنگ بزرگ و نیز کشتار های داخلی ) که اکثر آنها مردان بین ۱۸ تا ۴۵ سال بودند و لذا تعداد کودکان یتیم و زنان بی سرپرست به میلیون ها نفر می رسد .

DSC_1709

مرد جوان  ۲۷ ساله با سه همسر و سه فرزند !!

          و چون هیچ سازمانی مثل تامین اجتماعی یا بنیاد شهید که عهده دار نگهداری آنان باشد وجود ندارد چاره ای جز ازدواج ندارند . نوبت به خواب رسید . موضوع چای خوردن عراقی ها بماند برای فردا .

روز سوم ( سه شنبه ۹۴/۹/۱۰ ) :

قبل از اذان صبح بیدار شدم . بخاطر آن که دچار صف دستشویی نشوم زودتر بلند شدم و وضو گرفتم . کم کم بقیه هم بیدار شدند و پس از اذان صبح صف نماز جماعت شکل گرفت . بلافاصله میزبان محترم بساط صبحانه را آماده کرد . نان ، تخم مرغ آب پز و چای . همه صبحانه خوردند . قصد داشتم قبل از حرکت سریعا دوش بگیرم . قبل از من حاج ابوالفضل بنا زرنگی کرد و به حمام رفت . صبر کردم تا آمد ولی گفت آب فشار ندارد . با اینحال به حمام رفتم ولی دیگر از فشار آب خبری نبود و عملا آب قطع شده بود !! با همان آب باریکه فقط سرم را زیر شیر شستم و از خیر دوش گذشتم . ماشین آماده بردن وسائل افراد بود . در سه نوبت ما را به کنار جاده بردند . سالهای گذشته وقتی مهمان خانه ای می شدیم در هنگام وداع بسیار شرمنده مهمان نوازی میزبان می شدیم و راهی برای جبران نبود . امسال اما قبل از سفر چندین بسته پسته و زعفران خریدیم تا به میزبانانمان هدیه بدهیم . همین کار را کردیم و شیخ علی به عنوان نمایند گروه چند بسته پسته و زعفران به پیرمرد میزبان دادند و از زحمات آنان تشکر کردند . هوا کمی سرد بود . وقتی کنار جاده رسیدیم تقریبا خورشید سر زده بود . خیل راهپیمایان هم حرکت خود را شروع کرده بودند . وقتی با دوستان مشورت کردیم به این نتیجه رسیدیم که در دو  روز باقیمانده تا اربعین پیمودن بقیه مسیر با پای پیاده خصوصا برای خانم ها مشکل است لذا تمام مسیر باقیمانده ( حدود ۱۴۰۰ عمود ) را به دو قسمت تقسیم کردیم و قرار گذاشتیم ساعت ۵ عصر همگی در ستون ۷۷۷ باشیم . حتی اگر مجبور باشیم قسمتی از راه را سواره برویم . جاده نجف – کربلا یک جاده دو بانده رفت و برگشت است که در ایام پیاده روی ،باند شرقی آن به راهپیمایی اختصاص دارد و باند غربی آن مخصوص رفت و آمد خودروهاست که ترافیک معمول بین این دو شهر در آن جریان دارد. لذا اگر کسی در میان راه تصمیم گرفت می تواند سوار ماشین شود . بعضی از ماشین ها به زوار خدمت می کنند و رایگان حمل و نقل آنان را به عهده می گیرند و بعضی هم کرایه دریافت می کنند . بگذریم ، هر چند نفر با هم مشغول گفتگو شدند و به راه افتادند و کم کم این گروه های چند نفره همدیگر را در سیل جمعیت گم کردند و به سمت ستون ۷۷۷ به راه افتادند . من سعی کردم نفر آخر باشم که آمار بقیه را داشته باشم . با دکتر هنردوست که مسئول بسیج جامعه دندانپزشکی و مسن ترین فرد گروه است هم قدم شدم و تقریبا تا پایان روز با هم بودیم .

DSC_1714

صبحانه بعد از نماز جماعت صبح

DSC_1727

۲۰۱۵۱۲۰۱_۰۶۴۲۲۶

DSC_1731

DSC_1734

DSC_1737

۲۰۱۵۱۲۰۱_۰۶۳۹۰۳

در کنار جاده آماده برای شروع پیاده روی

ایشان از انقلابیون قبل از پیروزی انقلاب بوده است و بقول خودشان در زندان ساواک با همسرشان آشنا شدند . از قبل از انقلاب با مقام معظم رهبری آشنایی داشته اند و آقا هم هنوز ایشان را به اسم کوچک صدا می کنند . پس از پیروزی انقلاب در حزب جمهوری در کنار ایشان بوده و سمت های مختلفی داشته اند . در هنگام تشکیل کمیته انقلاب اسلامی ، در شورای مرکزی آن ، همکار مرحوم آیت اله مهدوی کنی بودند . در هنگام ریاست جمهوری مقام معظم رهبری مدتی معاون وزیر بهداری و چند سال هم معاون امور بین الملل وزارت نفت و نماینده ایران در اوپک و مدیر فروش نفت ایران بوده اند . چند نوبت در شورای مرکزی سازمان نظام پزشکی هم عضویت داشته اند. ساعتها خاطرات دوران نخست وزیری میرحسین موسوی و درگیریهای خود با ایشان و نحوه ورود میرحسین موسوی به نظام جمهوری اسلامی را گفتند . نکته ای که برایم جالب بود اینکه شیخ محمد خیابانی که در زمان اواخر قاجار و اوایل پهلوی از رجال به نام سپهر سیاسی ایران است شوهرعمه مقام معظم رهبری است و نسبتی هم با پدر میرحسین موسوی دارد لذا این دو تن یک فامیلی سببی با هم دارند . پنج سال قبل از انقلاب ، میرحسین با خانم زهره کاظمی ( که بعد ها نام خود را به زهرا رهنورد تغییر داد ) ازدواج کرد . در اوج مبارزات ضد رژیم شاه و در حالیکه اکثر مبارزان از جمله مقام معظم رهبری در زندانهای شاه مورد شکنجه های وحشیانه قرار داشتند با همسرش برای همیشه به آمریکا می روند اما بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ناگهان ، به ایران باز می گردند و به سراغ فامیلشان که اکنون بهمراه شهید بهشتی و دیگران در حزب جمهوری اسلامی مشغول سازماندهی مدیریت کلان نظام جمهوری اسلامی بودند می رود . مقام رهبری با توجه به سابقه خانوادگی ایشان و جوانی و انگیزه وی ، اورا به روزنامه جمهوری اسلامی معرفی و پس از چندی به سردبیری آن روزنامه منصوب می شود . با پشتیبانی های مقام معظم رهبری ، میرحسین بیست و هشت ساله پله پله ترقی می کند تا آنکه پس از انتخاب مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری توسط ایشان به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی شد و تا پایان ریاست جمهوری آقا در سال ۶۹ به عنوان نخست وزیر منتخب ایشان در این سمت قرار داشت. از سال ۶۹ تا ۸۸ هیچ فعالیت سیاسی نداشت و ناگهان در سال ۸۸ قهرمان ماجرایی تلخ شد که همه می دانیم . و چه اهانت ها که به مقام معظم رهبری روا نداشت !! کسی که تمام ترقی و آبروی سیاسی اش را مدیون پشتیبانی آقا بوده اکنون …..

DSC_1187

دکتر هنردوست و شیخ علی

بگذریم . صبح در راه بساط صبحانه در تمام موکب ها به راه بود . صبحانه خورده بودیم اما نمی شد از بعضی چیز ها مثل شیر داغ ، فرنی ، حلیم ، نیمرو و ….. گذشت ! بقیه افراد گروه را هم می دیدیم که یواشکی وعده دوم صبحانه را نوش جان می کنند . اما در مورد چای عراقی که آن را شای تلفظ می کنند . چای را در استکان کمر باریک کوچک بصورت یک رنگ و بدون آب جوش میریزند و نصف استکان را از شکر پر می کنند که به ” شای ابوعلی ” معروف است . در چند سال اخیر که ایرانیها در راهپیمایی شرکت می کنند با نحوه چای خوردن ایرانیها آشنها شده اند و اگر بگویی ” شای ایرانی ” خودشان یک سوم چای و دو سوم را آب جوش میریزند اما چون در عراق ( و در هیچ جای دنیا به غیر از روسیه و ایران ) قند وجود ندارد از شما سوال می کنند که شکر بریزم یا نه ؟ بعضی که قند همراه ندارند مجبورند با شکر بخورند و بعضی هم مثل من که فقط با قند چای می خورند از قبل همراه خود قند آورده اند و بدون شکر می گیرند .

۱۴۱۸۱۳۳۷۴۳

شای ابوعلی !

آب و چای تقریبا در تمام موکب ها هست و هرگاه اراده کنی می توانی بنوشی . قبلا آب بهداشتی نبود ولی امسال آب معدنی با بطری های بهداشتی به وفور دیده می شود . در تمام موکب ها هم یک یا چند باند صوتی مشغول پخش نوحه و نواهای عزاداری هستند و فضاهای مسیر کاملا حال و هوای حسینی دارد . همه جا پرچم های عزا افراشته است و زوار هم هرکدام روی دوش یا کوله پشتی خود پرچم های مختلفی حمل می کنند . در مسیر ،همه به نوعی به فکر خدمت به زوار هستند که باورش مشکل است . کودکانی که در مسیر می ایستند و میوه ، آب ، خرما و ….. به زائران تعارف می کنند . یکی بسته های دستمال کاغذی در دست دارد و به همه دستمال کاغذی می دهد . یکی به همه عطر میزند . عده ای در وسط مسیر بساط واکسی دارند و گاهی حتی با التماس شما را روی صندلی می نشانند و کفشتان را تمیز می کنند و واکس می زدند . بعضی ها زائران را در کنار جاده نشانده و پای زائران را می شویند . بعضی پا و کمر زائران را ماساژ می دهند . بعضی بساط تعمیرات کفش ، چرخ دستی ، کالسکه  بچه دارند . بعضی بساط خیاطی دارند و لباس زائران را می دوزند . بعضی جا ها کانکس یا چادر بهداری برپاست و بیماران را سرپایی معاینه می کنند و داروی رایگان می دهند . هر موقع هم احساس خستگی بکنی می توانی وارد یکی از چادر های کنار جاده بشوی و استراحت کنی . بعضی از موکب ها حمام هم دارند . علاوه بر آن تقریبا در تمام مسیر جلو چادرها صندلی و مبل هم گذاشته اند که می توانی بنشینی و خستگی در کنی .

در کجای دنیا می توان این صحنه ها را دید ؟!

مشت و مال !!

چون زمان کم داریم با دکتر قرار می گذاریم که فقط برای نماز ظهر توقف کنیم و هر ۱۰۰ ستون هم که می رویم یک ربع استراحت کنیم . نزدیک ظهر کم کم بساط نهار روی پیشخوان موکب ها براه می افتد . انواع غذا ها که رو مجمع ها و دیس ها در دسترس رهگذران است ، برنج ، کباب ، مرغ ، آبگوشت ، فلافل و ….. هنگام اذان در اولین موکب توقف کردیم و نماز جماعت ظهر و عصر را خواندیم . در هنگام نماز تقریبا همه راهپیمایان به کنار جاده می روند و مسیر کاملا خلوت است . دوباره به راه افتادیم که یک موکب برای نهار ماهی سرخ کرده با برنج سفید می داد که بوی ماهی آنچنان در فضا پیچیده بود که نتوانستیم از آن بگذریم ! نهار مفصل خوردیم . این ماهی ها از رودخانه های اطراف صید می شوند . ماهی یک غذای پر مصرف برای عراقی هاست و برخلاف ایرانی ها که فقط در زمستان آن هم چند وعده در سال ماهی می خورند تقریبا هفته ای یک یا دو وعده ماهی می خورند . رسم است یکشنبه ها تقریبا تمام خانواده های عراقی ماهی می خورند ( مثل سبزی پلو ماهی شب عید ما ایرانی ها ) !! در طول مسیر چند بار گروه های چند نفره خودمان را دیدیم که برای استراحت یا غذا خوردن در کنار جاده توقف کرده اند .

۲۰۱۵۱۲۰۱_۰۹۵۵۵۲

یک موکب ایرانی با نوشیدنی های سنتی ایران

DSC_1749

یک سوله به عنوان موکب متعلق به علویان ترکیه

با اینکه قرار گذاشتیم توقف طولانی نداشته باشیم اما ساعت ۲ بعد از ظهر از فرط خستگی در یک موکب رفتیم و حدود ۴۵ دقیقه خوابیدیم . دوباره به راه افتادیم ساعت ۴ به این نتیجه رسیدیم که تا ساعت ۵ به ستون ۷۷۷ نمی رسیم و باید قسمتی از راه را با ماشین برویم . لذا به کنار جاده رفتیم و سوار یک وانت شدیم . متاسفانه با نزدیک شدن به مغرب ترافیک شدید در قسمت باند ماشین رو ایجاد شد ! با هر زحمتی بود پیاده و سواره به ستون ۷۷۷ رسیدیم ساعت ۷:۳۰ بود . عده ای از دوستان قبل از ما رسیده بودند که همگی از برادران جوان و نوجوان گروه بودند . نصف گروه هنوز نرسیده بود که عموما خانم ها بودند .

DSC_1759

آسمان غرق به خون از شفق تنگ غروب                دل سودا زدگان هم شده هم رنگ غروب

به گروه پیشنهاد کردم که یک مبیت گیر بیاوریم و برویم . من هم می مانم و بقیه افراد را می آورم . یک نفر کنار جاده ما را به منزلش دعوت کرد . گروه را راهی کردم تا با چند ماشین بروند و خودم ماندم تا بقیه برسند . نماز مغرب و عشا را خواندم . حدود دو ساعت طول کشید تا بقیه آمدند اما دیدم آنهایی که به مبیت رفته بودند بازگشتند ! علت را پرسیدم گفتند خانه مورد نظر بسیار قدیمی و فاقد آب و برق بوده و عملا امکان گذراندن شب در آن نبود. چرا که علاوه بر بانوان یه کودک ۱۰ ماهه و ۳ ساله هم همراهمان بود که نیاز به توالت و حمام گرم و بهداشتی داشتند . اعضا گروه به بهانه اینکه قصد دارند شبانه هم راهپیمایی کنند بعد از صرف شام از میزبان تشکر می کنند و به سر جاده بر می گردند . چاره ای نبود جز آنکه در یکی از موکب های کنار جاده بیتوته کنیم . برای خانم ها یک حسینیه مجهز پیدا کردیم که گرم و تمیز بود . برادران هم در حیاط حسینیه با پتوهای اهدایی حسینیه و در کیسه خواب مشغول استراحت شدند . موبایلم را برای شارژ درون پریز گوشه حیاط حسینیه گذاشتم . تعدا زیادی موبایل با چند پریز سیار رو هم تلنبار شده بود که تا صبح شارژ شوند . کیسه خوابم را آماده کردم و در کنار بقیه اعضاء گروه آماده خواب شدم . متوجه شدم که چند نفر از اعضای گروه دچار مصمومیت غذایی شده اند و حالت تهوع دارند . قرار گذاشتیم که اگر تا صبح بهبودی حاصل نشد فردا آنها را با ماشین به کربلا ببرم . از زور خستگی بلافاصله خوابم برد . نمی دانم خوابیدن در کیسه خواب را تجربه کرده اید یا نه ؟ آدم یاد شب اول قبر خود می افتد ! چند بار در طول شب بیدار شدم هوا هم ابری و کمی سرد شده بود . چند قطره باران هم بارید ، اما بهرحال شب را سر کردیم .

DSC_1772

DSC_1786

حیاط حسینیه ، خوابیدن با کیسه خواب در هوای آزاد !

روز چهارم ( چهارشنبه ۹۴/۹/۱۱ ) :

امروز چهارشنبه یازدهم آذر است . در ایران امروز اربعین است ولی در عراق فردا پنجشنبه اربعین اعلام شده است .  طبق معمول قبل از اذان صبح از خواب بیدار شدم . هوا خیلی سرد شده . نماز خواندم  . برای برداشتن موبایلم رفتم . گوشی بود ولی احتمالا در تاریکی شب کسی شارژر را اشتباها برده بود . احوال بیماران را پرسیدم که کماکان ضعف ، تهوع و بیرون روی ادامه داشت .

DSC_1780

برخواستن از بستر گرم در هوای ابری و سرد کار سختی است !

DSC_1800

تخم مرغ آب پز ته بندی سر صبح !

با دوستان مشورت کردیم قرار شد دو گروه شویم . یک گروه کسانی که دچار بیماری هستند و یا پیاده روی سنگین دیروز باعث درد پا و کمر آنان شده و نیز کودکان و بعضی خانمها به همراه من و دو نفر از برادران با ماشین به کربلا برویم و بقیه هم تا پایان شب یا حداکثر تا ظهر فردا خود را به کربلا برسانند . نشانی منزلی را که در کربلا از قبل اجاره کرده بودیم بهراه نقشه تقریبی آن برای همه رسم کردم ( چون تماس تلفنی عملا غیر ممکن است و برای تماس با یک شخص باید حدود ۱۰۰ بار شماره گیری کنید تا شاید یکبار موفق شوید که آنهم پس از چند ثانیه قطع می شود ! اگر پیامک هم بدهید ۲ روز بعد به مخاطب می رسد ! ) . بقیه برای پیاده روی براه افتادند و من به همراه گروه مصدومان به کنار جاده رفتیم .

DSC_1823

شروع دوباره راهپیمایی در صبح روز چهارم

DSC_1841

خلوت و تنهایی در هنگام راهپیمایی 

DSC_1848

لبیک یا حسین (ع)

DSC_1771

پرچم ملیت های شرکت کننده در راهپیمایی

DSC_1858

موکب مسجد جمکران

بلافاصله یک ماشین هایس توقف کرد و ما همگی (  ۱۲ نفر ) سوار شدیم . چون جاده نسبتا خلوت بود نزدیک نیم ساعت بعد به نزدیک کربلا رسیدیم . چند نفر پیشنهاد کردند کنار ستون ۱۳۰۰ پیاده شویم و ۱۴۰ ستون باقیمانده تا حرم را پیاده برویم . همگی قبول کردند و پیاده شدیم . قرار شد با سرعت کمتر برویم . در کنار جاده بساط صبحانه براه بود . در یک موکب توقف کردیم و صبحانه خوردیم . تقریبا از عمود ۱۳۵۰ وارد شهر کربلا شدیم . دیگر تعداد موکب ها کنار خیابان کم می شود و بقیه موکب ها از اهالی کربلا هستند که در کنار منازل خود از زوار پذیرایی می کنند . کم کم تراکم جمعیت بیشتر می شود و با ورود به شهر کربلا شور و حال جمعیت اوج میگیرد . هر کس برای خود حالی دارد و دسته جمعی یا چند نفره دم گرفته اند و اشک  می ریزند .

۶۳۵۸۳۱۷۲۷۰۷۱۰۳۰۴۳۵

به کربلا خوش آمدید !

IMG_20151116_191024

قرار شب قبل ستون ۷۷۷ بود !

DSCF5086

روی هر ستون تصویر یکی از شهدای مدافع حرم نقش بسته است

قرار  بعدی ستون ۱۳۹۹ است که به ستون سلام معروف است . جاده در این قسمت پیچ می خورد و در انتهای آن گنبد زیبای حرم حضرت ابوالفضل (ع) هویدا می شود . جمعیت انبوه ، که دیگر حتی راه رفتن آهسته هم به سختی انجام می شود ، به این محل که می رسد شور دیگری می گیرد و صدای نوحه و ضجه و فریاد همه جا را فرا می گیرد . تقریبا همه از خود بی خود شده اند و با دیدن گنبد حرم سقای کربلا شیون سر می دهند . تا  آمدن همه افراد گروه ، حدود نیم ساعت در آنجا بودیم . هیچکس مایل به حرکت نبود و گویا همه می خواهند ساعت ها آنجا بمانند و با جمعیت اشک بریزند و با علمدار کربلا درد  دل کنند . همه را راهی کردم . چنانچه قبلا گفته ام عمود شماره ۱ از کنار حرم مطهر حضرت علی علیه السلام آغاز می شود و آخرین عمود این مسیر ۱۴۴۰ است که در کنار ورودی صحن حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام ( که به میدان مشک معروف است ) قرار دارد . چون تراکم جمعیت زیاد است برای آنکه همدیگر را گم نکنیم هر ۱۰ ستون با هم قرار می گذاریم . وقتی به ستون ۱۴۳۰ می رسیم راه را بسته اند و برای رسیدن به منزل سید مهدی ابوالعطور ، که نزدیک بین الحرمین واقع شده ، مجبور می شویم مسیر خود را عوض کنیم . پس از حدود یکساعت و نیم  پیاده روی در کوچه پس کوچه های پر از جمعیت و پس از گذشتن از چند پست بازرسی که عراقی ها به آن تفتیش یا سیطره می گویند به منزل سید رسیدیم . خانه ای محقر و قدیمی و دو طبقه در انتهای بن بست کوچه ای باریک . این گونه خانه ها را شاید نتوان در ایران امروز دید . میثم جیرودی که اتفاقا بیمار هم بود در آخرین موضع تفتیش گم شد !! چون نقشه و آدرس به او داده بودیم با یک ساعت تاخیر و کلی بی حالی از راه رسید . سید خانه اش را به چند گروه اجاره داده بود اتفاقا بعضی از آنها سالهای گذشته هم آنجا بودند . بعضی را می شناختم و احوال پرسی کردیم . قرار بود ۲ اتاق طبقه اول برای خواهران (۱۱نفر) و پشت بام هم برای برادران باشد . لذا ما چند نفر به پشت بام رفتیم و با کمال تعجب دیدیم تمام مساحت آن ( که سید امسال سقف هم برای آن زده ) پر از جمعیت است !! از سید کسب تکلیف کردیم معلوم شد سید نتوانسته جواب خیل زوار را بدهد و آنها هم آمده اند و جای ما را قرق کرده اند ! نماز خواندیم و بیرون رفتیم تا غذای نذری برای نهار بگیریم . چند نوع غذا گرفتیم و برگشتیم . بعد از نهار چرتی زدیم . بقیه افراد گروه هم کم کم از راه رسیدند . آخرین نفر ساعت ۱۱ شب رسید . مسئول اسکان گروه وقتی وضعیت را دید به سید گلایه کرد و بعد از کلی کلنجار رفتن و کمی بد اخلاقی ،  یکی از همسایه های سید پذیرفت اتاقی را برای ۱۲ نفر مهیا کند و بقیه برادران هم در یکی از اتاق های پایین بمانند تا فردا که یک گروه ۱۰ نفره بروند و آنان جایگزین شوند . همه خانم ها در یک اتاق رفتند !! و برادران در اتاق دیگر یعنی در هر اتاق حدود ۷ متری تقریبا ده دوازده نفر شب را به صبح رساندند ! شام را از بیرون غذای نذری گرفتیم . چند موکب ایرانی در اطراف بودند که غذای ایرانی طبخ می کردند . همگی خسته بودیم . به همه گروه توصیه کردیم تا فعلا به سمت حرم نروند . در ایام شلوغ مثل اربعین یا عرفه ورود خانم ها به حرم ممنوع است و آقایان هم به سختی می توانند وارد حرم شوند و درب های حرم اکثرا بسته است . من بهمراه ۱۱ نفر دیگر به منزل همسایه سید رفتیم . دست کمی از خانه سید نداشت ولی حسنش این بود که آب گرم پرفشار داشت و ساکت تر از منزل سید بود . حساب کردیم دیدیم باید چسبیده به هم بخوابیم تا جا بگیریم ! بقول بچه ها اگر کسی نیمه شب برای دستشویی  بلند می شد وقتی بر می گشت دیگر جا برای خواب نداشت ! مشابه این وضعیت را در ایام حج تمتع در سرزمین منا تجربه کرده بودم . منا چون وسعت کمی دارد و حاجیان باید ۳ روز در آن بیتوته کنند باید در چادر های بسیار کوچک و کم جا به سر ببرند که حتی بعضا خوابیدن هم مقدور نیست .

DSC_1893

درب خانه سید مهدی ابوالعطور

DSC_1895

کوچه بن بست منزل سید مهدی

DSC_1908

کوچه های تنگ و ترش !!

نگران حسین شمس الدینی و میثم بودم که عفونت گوارشی گرفته بودند . یکی دو نفر هم سرما خورده بودند . بقیه هم با پاهای پر از تاول و درد های زانو و مچ و گرفتگی کمر دست و پنجه نرم می کردند . قرار شد صبح فردا به کلینیک هلال احمر برویم . بعضی از دوستان از سر شب تا صبح به حرم رفته بودند . من قصد داشتم صبح فردا به حرم بروم و زیارت اربعین را بخوانم . بقیه هم تقریبا موافقت کردند . همه یکی یکی دوش گرفتند که باعث شد حال همه بهتر شود . کسی دلش نمی آمد از زیر آب داغ بیرون بیاید . آماده خواب شدیم چون تعداد پتو ها کم بود بعضی ها ترجیح دادند مثل شب قبل با کیسه خواب بخوابند . در مجموع هوای اتاق گرم بود و مشکل خاصی دیده نشد . از سر شب اما بارش باران شروع شده بود . در مورد سید مهدی فردا خواهم گفت .

DSC_1899

منزل همسایه سید ، یک اتاق ۱۲ متری برای ۱۲ نفر !!

روز پنجم ( پنجشنبه ۱۲/۹/۹۴ )

          تک تک برای نماز صبح بیدار شدیم . چند نفر از جمله شیخ علی ، جهانبخش ( عبداله ) و حاج مجتبی نیمه شب حرم رفته بودند و جایشان خالی بود . بعد از نماز کمی دراز کشیدم و کمی هم خاطرات نوشتم . به عظمت راه پیمایی اربعین فکر می کردم . یاد گفته حضرت زینب سلام الله علیها در بارگاه یزید افتادم که با اقتدار به آن ملعون فرمودند : “هرگز نمی توانید یاد ما را از بین ببرید ” و امروز بعد از چهارده قرن میلیون ها زائر با پای پیاده به زیارتی می روند که آن بانوی بزرگوار اولین بار پس از واقعه عاشورا با کاروان اسرا آنرا بنا نهاد . از هر ملیتی و رنگ و زبانی در میان زائران دیده می شوند . عظمت واقعه به حدی است که انسان دچار بهت می شود و دائما از خود می پرسد کدام واقعه در طول تاریخ توانسته این چنین در عمق باور مردم رسوخ کند تا حدی که دار و ندار خود را وقف زائران حضرت می کنند . نمی دانم بزرگترین و پر سر و صدا ترین واقعه جهانی چیست ؟ المپیک یا جام جهانی فوتبال یا ….. آیا می توان این وقایع را با جنبش عظیم و سالانه عاشورا و اربعین یکی دانست ؟ متاسفانه تمام رسانه های دنیا که اکثرا صهیونیستی هستند این واقعه عظیم را کاملا سانسور کرده اند و حتی یک کلمه از آن در رسانه های دنیا دیده نمی شود ! جایی که سنت گاوبازی در اسپانیا که سالانه در یک شهر بخصوص و با حضور چند ده هزار نفر برگزار می شود همه ساله پوشش خبری وسیعی دارد یا سنت هایی از این دست که همه ساله در نقاط مختلف دنیا برگزار می شود مورد توجه رسانه هاست ( مثل کارناوال های جشن در اروپا ، جشن اژدها در چین ، جشن گوجه فرنگی یا حتی مراسم شستشوی بودایی ها در رودخانه کنگ ) که مجموع شرکت کنندگان همه این مراسم عموما بی محتوا به یک میلیون نفر هم نمی رسد . اما واقعه ای با این عظمت که حداقل بین پانزده تا بیست و پنج میلیون انسان در طول حدود ۱۰ روز به سمت یک شهر راهپیمایی می کنند ( که بعضا از نقاط دور است مثل موصل در شمال یا بصره در جنوب عراق تا ۶۰۰ کیلومتر مسیر را پیاده طی می کنند !!) هیچ بازتابی حتی در حد یک گزارش یک سطری یا فیلم یک دقیقه ای در رسانه های دنیا ندارد . رسانه هایی که با شعار آزادی و جریان آزاد اطلاعات گوش فلک را کر کرده اند تا کی می توانند مقابل این واقعه عظیم بشری سکوت کنند . البته در چند سال اخیر شبکه های داخلی ایران و شبکه های ماهواره ای وابسته به ایران مثل العالم ، پرس تی وی ، هیسپان تی وی و ….. و نیز بعضی شبکه های مستقل کشور های دیگر انعکاس خوبی از این واقعه داشته اند و کم کم مردم دنیا با این آشنا حقیقت می شوند . دور نیست روزی که همه رسانه های دنیا مجبور به واکنش در برابر ” اربعین چهل میلیونی ” خواهند شد و آنگاه همه دنیا خواهند پرسید حسین (ع) چرا کشته شد ؟ و این دقیقا ( به قول بعضی از علما ) مقدمه ظهور و انقلاب جهانی حضرت حجت (عج) خواهد بود ( این الطالب بدم المقتول بکربلا ) . با گذشت زمان معنی بعضی از روایات ظهور روشن تر خواهد شد . مثلا در یکی از روایات ظهور آمده که حضرت حجت (عج) در مسجد کوفه به امامت نماز جماعت می ایستد و صف این نماز تا کربلا امتداد دارد ! شاید بیست سال قبل فهم این روایت مشکل بود و بعضی آنرا مبالغه می دانستند اما اگر همین شرکت کنندگان در مراسم امسال در هنگام نماز رو به قبله بنشینند صفی از کوفه تا کربلا ( بلکه تا کاظمین و سامرا ) تشکیل می شود . از خدا می خواهم همه ما را موفق به درک زمان ظهور حضرت حجت (عج) کند تا روزگار بیداری انسانیت و شورش بر علیه جهل و ظلم جهانی را شاهد باشیم . یکی از دلایلی که در چند سال گذشته از همه آشنایان و فامیل ها خصوصا جوانان درخواست می کردم در این مراسم پرشکوه شرکت کنند همین است تا این بیداری اسلامی و جنبش خیره کننده را به چشم ببینند و باور کنند که صبح نجات بشریت نزدیک است و تمدن غربی با همه کبکبه ظاهری و نفوذ تکنولوژیک آن ( از ماهواره و رسانه های بی شمار گرفته تا اینترنت و فضای مجازی و هیمنه نظامی و اقتصادی ) به دلیل ظلم افسار گسیخته اقصادی و ازهم پاشیدگی خانواده و نسل و گسترش فحشا و ….. محکوم به نابودی است . و باور کنند این گفته نورانی امیرالمومنین علیه السلام را که در هنگام غصب خلافت ظاهری حضرت و رویگردانی مردم از ایشان خطاب به همه فرمودند : “روزی خواهد رسید که مردم چون بچه شتری که دوان دوان بسوی مادرش می دود به سمت ما ( اهل بیت ) می آیند ” و اربعین این امید را زنده می کند و شور و انگیزه می آفریند .

         قاسم و حاج ابوالفضل از خانه سید آمدند و همراه خود صبحانه آوردند . بچه ها بیدار شدند و صبحانه خوردیم . بعضی از بچه ها که دیشب به حرم رفته بودند خواب بودند و بقیه با هم صبحانه خوردیم . حال میثم و حسین را پرسیدم گفتند بهتر هستند و می توانند به حرم بیایند . به سمت بین الحرمین حرکت کردیم . امروز در عراق اربعین است و جمعیت بسیار فشرده در کوچه های منتهی به بین الحرمین در حال حرکت هستند . با سختی بسیار خود را وارد بین الحرمین کردیم و در نزدیکی حرم امام حسین (ع) زیارت اربعین را دسته جمعی خواندیم . امکان ورود به حرم نبود لذا به سمت حرم حضرت عباس (ع) رفتیم . در نزدیکی باب قبله فشار جمعیت آنچنان شدید شد که نگران بچه ها شدم . با هر زحمتی بود خود را به ابتدای شارع العباس (ع) رساندیم و جایی گیر آوردیم و زیارتنامه حضرت ابوالفضل (ع) را زمزمه کردیم . حدود نیم ساعت آنجا بودیم . هر کس حال خود را داشت و با اشک و آه به حرم خیره شده بودیم . چون امکان  ورود به حرم وجود نداشت دوباره به سمت منزل برگشتیم ضمن آنکه حال میثم خوب نبود و ضعف و سرگیجه داشت . به خانه سید رسیدیم .

DSC_1920

قرائت زیارت اربعین در بین الحرمین

۲۰۱۵۱۲۰۳_۰۹۰۹۲۴

بدلیل ازدحام شدید امکان ورود به حرم نیست

DSC_1930

مقابل حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام

          امین را روانه کردم تا از درمانگاه هلال احمر سرم و دارو بگیرد . یکی دو ساعت بعد امین آمد و قاسم آقا برای میثم و حسین سرم وصل کرد . اداهای این دو هنگام فرو کردن سوزن مخصوص سرم ساعتی همه را به خنده انداخت ! هوا ابری و گاهی با بارش باران همراه بود . برای نهار از موکب های بیرون غذا گرفتیم . قرار شد دوباره هنگام عصر برای رفتن به داخل حرم سعی کنیم . تا ساعت ۴ عصر بچه ها استراحت کردند . سرم را از دست بیماران خارج کردم و مجددا برای زیارت به راه افتادیم .

DSC_2092

صف غذای نذری

DSC_1982

DSC_1989

DSC_2020

درمانگاه خانگی !!

          نزدیک بازرسی حرم حضرت امام حسین (ع) برای آنکه دچار صف و فشار کفشداری نشوند گفتم من همینجا می مانم و کفش ها را نگه می دارم و شما برای زیارت به داخل حرم بروید . کماکان جمعیت بسیار زیاد است . هنگام اذان مغرب شد . در بین الحرمین صفوف نماز جماعت شکل گرفت . به هر ترتیبی بود جایی گیر آوردم و نماز را خواندم . تصمیم گرفتم خودم هم به داخل حرم بروم . نیم ساعتی در ورودی حرم تحت فشار شدید کلنجار رفتم ولی قدم از قدم بر نداشتم !! منصرف شدم و به نزد کفش ها بازگشتم و منتظر بازگشت بقیه شدم . یکساعت بعد بقیه هم دست از پا درازتر برگشتند !! در طی دو ساعت تلاش هیچکدام نتوانستند وارد حرم شوند ! ولی خلیل و علی در یک موج جمعیت قرار گرفتند و تا داخل رواق و حتی کنار ضریح هم رسیدند . دوباره به سمت خانه برگشتیم . دو روز است که در کربلا هستیم و امشب شب جمعه است . هنوز موفق به ورود به حرم نشده ایم . حتی در بقیه ایام سال هم که کربلا خلوت است در شب های جمعه بسیار شلوغ می شود چه برسد به امروز که اربعین است ! به روایتی در شب های جمعه ارواح همه انبیا و اولیا وشهدا و نیز ملائکه آسمان و زمین برای زیارت امام حسین (ع) به کربلا می آیند و ثواب بسیار برای زیارت آن حضرت در شب جمعه وارد شده . در راه برگشت غذای نذری برای شام گرفتیم . به خانه آمدیم و ساعتی به گفتگو گذشت . سری به خانه سید زدم و بقیه اعضا گروه را دیدم . برای خواب آماده شدیم . قرار شد ساعت ۱ نیمه شب برای زیارت برویم .

photo_2015-12-11_16-26-39

ضریح مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام

photo_2015-12-11_16-23-36

بین الحرمین

DSC_2108

گفتگو های دوستانه

DSC_1951

مشت و مال همراه با خاطره گویی از دکتر هنردوست

DSC_2084

خواب با اعمال شاقه !

        در مورد سید مهدی ابوالعطور بگویم . در کشور های عربی همه  یک نام فامیلی دارند که معمولا به نام شهر یا عشیره آنهاست . مثل السامرایی یا الاسدی . علاوه بر آن ابتدا نام شخص و سپس نام پدرش را ذکر می کنند .مثل علی حسن المجید یعنی نام شخص علی نام پدرش حسن و طایفه اش المجید است . هرگاه می خواهم به عراق یا عربستان بروم در ویزای آنها نام مرا محمد عزت الله رجب بلوکات می نویسند !! در واقع نام آنها سه بخشی است که بخش اول نام شخص ، بخش دوم نام پدر و بخش سوم نام فامیلی آنهاست . علاوه بر آن برای هرکس یک کنیه قائل هستند که در محاورات معمولی از آن استفاده می کنند . اگر طرف مرد باشد ابو به نام فرزندش اضافه می کنند و اگر زن باشد ام به آن می افزایند . مثل ابو محمد یا ام علی . حتی اگر کسی فرزند نداشته باشد به او ابوغائب می گویند !! یکی از اصحاب امام صادق (ع) نا بینا بود لذا به او ابوبصیر می گویند ! یا کنیه حضرت عزرائیل (ع) ابویحیی (پدر زندگی) است ! شخص صاحبخانه ما سید بزرگواری است که اجدادش ایرانی بوده اند لذا دست و پا شکسته فارسی بلد است . همسرش هم ایرانی است که حدود ۴۰ سال قبل برای زیارت به کربلا می آیند و همینجا با سید مهدی ازدواج می کند و می ماند . خودش و پدرش قبلا خادم حرم حضرت ابوالفضل (ع) بوده اند اما در زمان صدام چون اصالت ایرانی داشته برکنار می شود و مدتی هم زندانی بوده و در زندان شکنجه شده . دستش را شکستند و در اثر ضربات لگدی که به شکمش زدند دچار پارگی معده و روده شده بود که آثار آن هنوز روی بدنش موجود است . بعد از آزادی از زندان در گوشه بین الحرمین بساط فروش عطر راه می اندازد لذا به سید مهدی ابوالعطور مشهور می شود . سالی چند بار برای دیدار اقوام و زیارت مشهد به ایران می آیند . پسرش و نوه هایش در سوئد زندگی می کنند . ده سال قبل در جریان حمله آمریکا به عراق دختر نوزادی را که پدر و مادرش را از دست داده بود به فرزند خواندگی می پذیرد . داستان این فرزند خواندگی و خوابی را که قبل از آن دیده بود یکبار و با گریه برایمان تعریف کرد  و اکنون فاطمه ۱۰ ساله با سید مهدی و زهرا خانم زندگی می کند . قبلا از تعداد بسیار زیاد زنان و کودکان بی سرپرست در عراق گفته بودم . فرزند خواندگی هم یکی از راه های نگهداری فرزندان بی سرپرست است .

photo_2016-01-02_13-43-02

سید مهدی ابوالعطور و برادر جهانیان مسئول اسکان گروه

          نکته دیگری که شاید برای شما جالب باشد اینکه وقتی در کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک و کثیف و خانه های قدیمی و مخروبه شهر کربلا راه می روید به ذهنتان بیاید که اینجا باید زمین و خانه ارزان باشد . در صورتیکه با حساب سر انگشتی ما زمین در کربلا بین متری ۲۰ تا ۵۰ میلیون تومان قیمت دارد !!! یعنی برای یک زمین صد متری در محله سید مهدی باید حدود چهار میلیارد تومان بپردازید !! ضمن آنکه قیمت مصالح ساختمانی به شدت بالاست . سید مهدی می گفت سال قبل برای رفاه رائران یک دستگاه حمام کوچک در تراس طبقه بالا ساخته که حدود ۲۵ میلیون تومان هزینه داشته است !

روز ششم ( جمعه ۹۴/۹/۱۳ )

ساعت ۱ بامداد بلند شدیم . بچه ها وضو گرفتند و آماده رفتن به حرم شدیم . هوا سرد بود . بین الحرمین به نسبت دیروز خلوت تر شده بود . بالاخره توانستیم وارد حرم امام حسین (ع) بشویم . قرار برگشت را یکساعت قبل از نماز صبح گذاشتیم . هیچگاه حرم را اینقدر شلوغ ندیده بودم . تقریبا ۸۰% افراد ایستاده بودند و عملا جایی برای نشستن یا نماز نبود ! به هر مشقتی بود وارد رواق شدم و همان پشت در به دیوار تکیه دادم . امکان حرکت نبود . حدود ۲ ساعت سرپا همانجا بودم . هم زیارت حضرت امام حسین (ع) و هم زیارت حضرت علی اکبر (ع) و هم زیارت سایر شهدا را همانجا خواندم . ایستاده چند رکعت نماز هم خواندم . در کربلا دو حرم وجود دارد که یکی متعلق به اما حسین (ع) است و دیگری حرم حضرت ابوالفضل (ع) . در حرم امام حسین (ع) یک ضریح بزرگ قرار دارد که مدفن امام حسین (ع) است . در زیر پای حضرت نیز فرزند برومندشان حضرت علی اکبر (ع) دفن شده اند که ضریح کوچک دارد و به ضریح پدرشان چسبیده لذا حالتی شش گوشه به ضریح امام حسین (ع) داده است .در واقع دو ضریح بزرگ و کوچک به هم چسبیده اند و یک ضریح شش گوشه به وجود آورده اند . نقل  است که بدن مطهر حضرت علی اصغر (ع) نیز روی سینه امام حسین (ع) دفن شده است . یک ضریح کوچک دیگر هم در سمت بالا سر امام حسین (ع) قرار دارد که مدفن جناب حبیب بن مظاهر است . در زیر پای حضرت هم یک اتاق قراردارد که از دو سمت دیوار و از دو سمت ضریح دارد و مدفن بقیه شهدای کربلاست . نام تک تک آنان در بالای ضریح نوشته شده و یک زیارت نامه برای همه آنان خوانده می شود . در پشت ضریح حبیب ابن مظاهر هم اتاقی قرار دارد که از چهار سمت یک ضریح به اندازه پنجره دارد و یک نور قرمز در آن روشن است . این اتاق محل بریدن سر مبارک اما م حسین (ع) است که به اتاق قتلگاه معروف است و زوار در کنار آن به نوحه و عزاداری مشغولند . نکته جالب آنکه همه این ضریح ها و اتاق ها در مرکز صحن واقع شده اند در حالیکه ورودی های حرم در ارتفاع قرار دارند و برای ورود به رواق و ضریح مسیر سرا شیبی به نسبت تندی طی می شود ! یعنی اینکه می گویند ” گودال قتلگاه ” حقیقت داشته و واقعا محلی پست و گود بوده که یک تپه در غرب آن قرار داشته که محل خیام حضرت بود ، و امروز به نام تل زینبیه یا خیمه گاه در بیرون حرم شناخته می شود و مسجدی با شکوه در آن ساخته شده و اختلاف سطح زیادی با مضجع شریف حضرت دارد . پیکر چند تن از شهدای کربلا از جمله جناب حر بن یزید ریاحی پس از روز عاشورا توسط قبیله آنان برای دفن برده شد . شعری معروف در زبان عربی هست که مضمون آن این است : ” ای حر تو آخرین نفری بودی که به اردوگاه امام حسین پیوستی آن هم پس از راه بستن بر اهل بیت پیغمبر ، اگر چه توبه ات پذیرفته شد و نامت در جمع شهدای کربلا ثبت شد ولی به تلافی آن پیکرت در جای دیگری دور از بقیه شهدا دفن گردید ” نگاه زیبای دیگری هم وجود دارد که جناب حر هنوز شرمگین بستن راه بر کاروان امام حسین (ع) است و لذا دور از آنان و زائرانشان دفن شده . یک ساعت به اذان صبح به زحمت از میان جمعیت به خارج آمدم . تقریبا برای هیچکس امکان نماز جماعت وجود نداشت زیرا بدلیل فشردگی جمعیت همه ایستاده بودند !!

۶۳۹۵۰۹_۴۰۴

ضریح شش گوشه ( حضرت علی اکبر پایین پای پدرش در یک ضریح کوچکتر دفن شده است )

n00024461-r-s-004-1

ضریح شهدای کربلا ( نام همگی آنان در بالای ضریح درج شده است )

۱۵۳۸۱۱۷۵۲۳۲۲۱۲۱۴۹۳۷۱۵۴۱۷۴۸۶۲۵۴۱۰۲۲۱۸۲۳۶۴۶

ضریح امام حسین (ع) و ضریح شهدای کربلا در یک قاب

wd075s5o

ضریح جناب حبیب ابن مظاهر

۳Godale_Ghatleghah

پنجره اتاقک قتلگاه

۱۷۳۷۰۱۲_۶۵۱

درب اتاقک قتلگاه سالهاست که به روی زائران بسته است

۰۱_big

خیمه گاه یا تل زینبیه ( این قسمت روی تپه کوچکی مشرف بر گودال قتلگاه قرار دارد )

۱۲۱۷۶۲_۶۶۳

مرقد جناب حر بن یزید که در چند کیلومتری کربلا واقع است

        به خانه برگشتم . در راه از یک موکب برای صبحانه حلیم گرفتم . وقتی به خانه رسیدم اذان صبح بود . چند نفر آمده بودند و بقیه هم از راه رسیدند . بعد از صبحانه بقیه خوابیدند و من هم از فرصت استفاده کردم و غسل صبح جمعه کردم . بعد چرتی زدم . چون امروز در حرم امام حسین (ع) نماز جمعه برگزار می شود لذا کسی به حرم مشرف نشد . نزدیک ظهر برای گرفتن غذا به موکب ایرانی رفتیم . زرشک پلو با مرغ بود . عصر برای زیارت حرم حضرت ابوالفضل (ع) به راه افتادیم . از شدت جمعیت کاسته شده بود و ورود به حرم راحت تر بود . حدود دو ساعت در حرم علمدار کربلا ماندیم . نماز مغرب و عشا را داخل رواق ادا کردیم . ساعتی بعد من و حسین شمس الدینی به سمت منزل برگشتیم اما مسیر اصلی را گم کردیم و حدود ۲ ساعت در شهر چرخیدیم تا بالاخره به منزل رسیدیم !! علائم مسمومیت غذایی را در خود مشاهد کردم . کمی سرگیجه و حال تحوع و ضعف داشتم . با بقیه اعضا گروه که در منزل سید بودند برای صبح فردا هماهنگ کردیم تا ۲ ساعت قبل از اذان صبح برای رفتن به سامرا آماده باشند . شام نخوردم فقط برای شستشوی گوارشی یک بطری نوشابه سر کشیدم . به همه توصیه کردم برای آنکه به زیارت وداع برسند زودتر بخوابند . با صاحبخانه تسویه حساب کردم و با کمی دل درد خوابیدم .

روز هفتم ( شنبه ۹۴/۹/۱۴ )

          ساعت ۱ نیمه شب از خواب بلند شدم . قصد داشتم برای زیارت وداع بروم ولی دل درد و ضعف مانع شد . چون فردا خیلی کار دارم ترجیح دادم استراحت کنم . ساعت ۲:۳۰ مجددا برخواستم و بقیه را بیدار کردم . قرار ما اینست که ساعت ۳ صبح کربلا را به مقصد سامرا ترک کنیم . با منزل سید هماهنگ کردیم ولی متاسفانه بدلیل بی انضباطی که در ما ایرانی ها نهادینه شده ساعت ۴:۳۰ براه افتادیم ! هوا سرد شده . حدود یک کیلومتر پیاده رفتیم تا به محل اتوبوس های بغداد و سامرا رسیدیم . تا یک مینی بوس بزرگ را کرایه کنیم حدود ۴۵ دقیقه طول کشید و در این فاصله همه نماز صبح را در کنار خیابان بجا آوردند . تقریبا ساعت ۶ صبح به راه افتادیم .

DSC_2121---Copy

DSC_2120---Copy

DSC_2119---Copy

ترک کربلا به سمت سامرا در یک صبح سرد

 قبلا هم گفته ام که چهار شهر زیارتی عراق روی یک خط شمال به جنوب قرار دارند که تقریبا هر کدام با دیگری ۹۰ کیلومتر فاصله دارد . سالهای گذشته بدلیل نا امنی ورود به شهر سامرا ممنوع بود . اما امسال امنیت برقرار است و لذا همه راهپیمایان ایرانی یا قبل یا بعد از اربعین برای زیارت امامین عسکرین (ع) به سامرا می روند . شهر سامرا بر خلاف سه شهر کاظمین ، کربلا و نجف در نیمه شمالی عراق و  در منطقه سنی نشین آن واقع شده و هیچ خانواده شیعه ای در این شهر دیده نمی شود . البته پس از انفجار حرم سامرا با جابه جایی جمعیت اکنون خانه های اطراف حرم در ملکیت شیعیان در آمده و کم کم به تعداد شیعیان این شهر افزوده می شود . اما همچنان امکان گذراندن شب در این شهر وجود ندارد و لذا همه زائران صبح به سمت آن حرکت می کنند و چند ساعت در آن توقف می کنند و سپس به سمت کاظمین بر می گردند .ما هم با همین برنامه به سمت سامرا حرکت می کنیم . فاصله کربلا تا سامرا حدود ۱۹۰ کیلومتر است .

Untitled-2

 ساعت ۱۰:۳۰ به سامرا می رسیم . در نزدیک حرم یک پارکینگ خاکی وجود دارد که همه ماشین های حامل زائران در آن متوقف می شوند تا چند ساعت بعد مجددا زائران را برگردانند . در مسیر بغداد تا سامرا هر ۲۰۰ متر یک پست نگهبانی با یک خودرو زرهپوش وجود دارد . علاوه برآن هم به فاصله پنجاه متر یک یا دو مسلح مشغول نگهبانی هستند . در اطراف و داخل شهر سامرا گروه های مسلح ارتش و نیرو های بسیج مردمی که بنام حشد الشعبی نامیده می شوند به تعداد زیاد حضور دارند . از مینی بوس پیاده می شویم ، پیاده به سمت حرم راه می افتیم . از دور منظره گنبد بزرگ و زیبای عسکریین (ع) دیده می شود که پس از تخریب گنبد قبلی مجددا بصورت چشم نوازی بازسازی شده .

DSC_2221---Copy

پارکینگ سامرا

DSC_2223---Copy

برای ساعت ۲ با راننده قرار برگشت می گذاریم

DSC_2154---Copy

ساعت ۱۰:۳۰ به سامرا رسیدیم

DSC_2161---Copy

از پارکینگ تا حرم حدود ۱ کیلومتر پیاده روی کردیم

از چند پست تفتیش عبور می کنیم . برای ساعت ۱:۳۰ قرار برگشت می گذاریم . جمعیت بسیار زیادی در محدوده حرم هستند . تا بحال چنین جمعیتی را در سامرا ندیده بودم ! اول برای زیارت به داخل رواق می روم . کوچکترین رواق را در بین حرم های ائمه عراق در سامرا می توان دید . اینجا مدفن امام هادی علیه السلام ( امام دهم ) و امام عسکری علیه السلام ( امام یازدهم و پدر امام زمان عجل الله تعالی فرجه) ، جناب نرجس خاتون ( مادر امام زمان (ع) ) ، جناب حکیمه خاتون ( عمه امام زمان (ع) ) است که همگی در یک ضریح دفن شده اند . مادر امام زمان (ع) یک شاهزاده مسیحی رومی است که قصه ازدواج ایشان با امام عسکری (ع) را شنیده اید . اخیرا یک انیمیشن ایرانی با نام ” شاهزاده روم ” همین قصه را روایت می کند . نام اصلی ایشان ” نارسیس ” است که نام یک گل به زبان یونانی است . در عربی ” نرجس ” و در فارسی ” نرگس ” تلفظ می شود . هنوز ضریح جدید نصب نشده و اطراف قبور مطهر این بزرگواران یک ضریح چوبی موقت قرار دارد که روی آن را یک قطعه پارچه پوشانده است . بعد از زیارت برای ادای نماز جماعت به داخل صحن بر می گردم . تمام صحن از جمعیت پر شده که جای تعجب است !!

DSC_2187---Copy

محوطه بیرونی حرم امام هادی (ع) و امام عسکری (ع)

samera_takhrib_09

گنبد قبلی حرم قبل و بعد از انفجار

۸۱۴۸۴۵۷۲-۶۲۳۸۱۳۰-copy

گنبد جدید حرم

بعد از نماز برای زیارت سرداب مطهر راهی می شوم . پس از شهادت امام عسکری (ع) امام زمان (عج) طبق داستانی که شنیده اید بر پیکر مطهر پدر بزرگوارشان نماز می خوانند و بلافاصله مورد تعقیب عوامل حکومت عباسی قرار می گیرند و ایشان به زیر زمین منزلشان می گریزند و در آنجا مورد شناسایی ماموران قرار می گیرند اما به مشیت الهی از انظار همگان پنهان می شوند و غیبت حضرت آغاز می گردد . لذا به این زیر زمین سرداب غیبت گفته می شود .  قبلا فقط یک راه پله کوچک به این سرداب که اتاقی ۲ در ۳ متر است می رفت . ولی در سالهای اخیر چند رواق بسیار بزرگ با راه پله های متعدد در اطراف آن ساخته شده که انشاالله در سالهای آینده کار آن هم تمام می شود . از پله ها پایین رفتم ولی با یک صف چند صد نفره مواجه شدم !! که برای زیارت سرداب ایستاده بودند . در سفرهای قبلی بدون هیچ صف و شلوغی به راحتی هر مقدار که می خواستیم در سرداب می ماندیم ولی الان هر نفر فقط چند ثانیه می تواند آنجا توقف کند . در واقع این اتاقک آخرین جایی است که امام زمان (عج) دیده شده و پس ازآن در پرده غیبت قرار داشته اند . از خیر صف گذشتم و در همان رواق زیارت آل یاسین خواندم .

۷ddc7519994e1a071d87f53fa0043f6d

پله های ورودی به سرداب غیبت قبل از بازسازی

۱۰۲۰۶۳

اتاقک سرداب غیبت

 مجددا از پله ها بالا آمدم و به سمت ضریح مطهر رفتم . زیارت جامعه کبیره خواندم ( این زیارت که یک دوره کامل امام شناسی است از لسان مطهر امام هادی (ع) صادر شده است ). وقت زیادی نمانده . به صحن برگشتم و برای خوردن نهار به محل غذاخوری رفتم . سالهاست که در صحن مطهر سامرا برای تمام زائران غذای حضرتی تهیه می شود ( زیرا هیچ هتل یا رستورانی در اطراف وجود ندارد ) . پس از صرف نهار به سمت محل قرارمان آمدم . کم کم همه گروه آمدند و به سمت پارکینگ حرکت کردیم . ناگهان زمین لرزید و صدای غرش یک انفجار بگوش رسید . با توجه به سابقه زمان جنگ حدس زدم اصابت یک گلوله توپ در فاصله چند کیلومتری عامل این صدا باشد . چند دقیقه بعد دوباره این وضعیت تکرار شد . به محل ماشین رسیدیم و پس از حاضر و غایب کردن اعضا گروه براه افتادیم . وقتی از شهر خارج می شدیم صف طولانی ماشین ها و مینی بوس های ورودی که همگی مملو از زائران ایرانی بودند را دیدیم ! شانس آوردیم که صبح زود راه افتادیم وگرنه ساعت ها باید در این ترافیک می ماندیم . به سمت بغداد راه افتادیم . یکی از دیدنی های شهر سامرا برج متوکل است که در چند کیلومتری حرم سامرا قرار دارد . کسانی که مایل باشند می توانند برای بازدید از آن بصورت انفرادی اقدام نمایند .

masjed-samera

۵۰۰px-Great_Mosque_of_Samarra

برج متوکل

 در میانه راه سامرا ـ بغداد شهر بلد قرار دارد که در ورودی آن مدفن برادر امام حسن عسکری (ع) و عموی امام زمان (ع) به نام محمد بن علی واقع شده که بنام امامزاده سید محمد نامیده می شود و بسیار مستجاب الدعوه است و عراقی ها بسیار برای گشایش کارها برای این حضرت نذر می کنند خصوصا کسانیکه که فرزند دار نمی شوند . حدود یک ساعت توقف می کنیم . دوباره به راه می افتیم .

DSC_2253---Copy

امامزاده سید محمد عموی امام زمان (ع)

DSC_2257

در عراق مردم برای هر حاجتی به امامزاده سید محمد متوسل می شوند

کم کم هوا تاریک می شود . به بغداد نزدیک می شویم و ترافیک سنگین ورودی شهر حدود یکی دو ساعت ما را معطل می کند . به کاظمین می رسیم . شهر کاظمین در واقع قسمتی از شهر بغداد است که اکنون مانند ری و تهران یک شهر محسوب می شوند . بلافاصله بعد از توقف خودرو هنوز بارمان را تخلیه نکرده ایم و کرایه ماشین را نداده ایم که چند جوان به سراغمان می آیند برای پیشنهاد ” مبیت ” . یکی از آنان خیلی اصرار می کند و با پافشاری می خواهد که به منزل آنان برویم . بعد از مشورت با دوستان می پذیریم که به منزل آنان برویم چون این امکان وجود داشت که اگر به سمت حرم برویم هتل یا مبیت مناسب گیر نیاوریم . ضمن آنکه حرم کاظمین تنها حرمی است که از ساعت ۱۲ تا ۴ صبح بسته است و امکان زیارت وجود ندارد . طبق معمول با چند ماشین ما را به منزل می برند که چند کیلومتر از حرم فاصله می گرفت . حالا دلیل اصرار صاحب خانه را فهمیدیم . این خانواده به تازگی خانه خود را ساخته اند و هنوز درب ها و بعضی از تاسیسات آن نصب نشده ! عراقی ها برای آنکه خانه نوسازشان متبرک شود اولین کسانی را که در آن خانه ساکن می شوند از زوار امام حسین (ع) قرار می دهند . خانه بزرگی بود طبقه اول زنانه و طبقه دوم مردانه . هوا خیلی سرد شده و چون این خانه گرمایش ندارد همه با لباس خود را گرم می کنند . نماز جماعت برپا می شود . بعد از نماز سفره شام پهن می شود ، پلو مرغ ( البته به سبک عراقی ) بهمراه ماست و طبق معمول بی نمک ! بعد از شام پذیرایی با چای انجام می شود . کم کم آماده خواب می شویم . چون هوا سرد است هم پتو و هم کیسه خواب بر می داریم ! با صاحبخانه برای نیمه شب هماهنگ می کنیم . متوجه می شویم که قبل از ساعت ۵ صبح عبور و مرور ممنوع است !! چاره ای نبود . قرار گذاشتیم ساعت ۴ بیدار شویم و حرکت کنیم . خیلی زود خوابم برد . ساعتی بعد یک گروه زائر مازندرانی وارد شدند و با سر و صدای زیاد همه را از خواب بلند کردند . با گیلکی فصیح و بلند حرف می زدند و ساعات خوشی برای گروه ایجاد کردند !!

DSC_2284

شهر بغداد ابتدای محله کاظمین

DSC_2286

ساعت ۸ شب به بغداد رسیدیم

DSC_2288

در حال تخلیه بار ها بودیم که چندین نفر برای بیتوته شب به سراغمان آمدند

DSC_2295

زن ها و بچه ها با یک دستگاه هایس و مردان و اثاثیه با دو دستگاه وانت به منزل میزبان رفتیم

DSC_2296

ما اولین ساکنان این خانه نوساز بودیم

DSC_2299

هیچکدام از اتاق ها درب و وسائل گرمایشی نداشت !!

DSC_2301

نماز جماعت مغرب و عشا

نکته جالب اینکه در طول سفر هر وقت جهانبخش ( عبدالله ) کلاه حاجی ها سرش می گذاشت اکثر مردم او را با نزار القطری مداح معروف اشتباه می گرفتند . در گروه ما یک کودک ده ماهه هم بود . محمد حسین جهانیان که بعد از زیارت کربلا همه به او ” کل ممدحسین ” می گویند . بسیار زیبا و شیرین و آرام که در طول سفر موجب شادابی همه گروه بود .

Untitled-22255

نزار القطری و نسخه دربندسری آن !!

DSC_2140

این هم آقای کل ممدحسین !!

روز هشتم ( یکشنبه ۹۴/۹/۱۵ )

          طبق قرار ساعت ۴ صبح بیدار و آماده حرکت شدیم . طبق معمول شیخ علی با اهدای پسته و زعفران از صاحبخانه تشکر کرد . هوا بسیار سرد بود و ما که پشت وانت نشسته بودیم حسابی سرحال آمدیم ! در نزدیکی حرم به پست تفتیش رسیدیم که بسته بود ! راننده گفت اگر پیاده بروید بهتر است . لذا پیاده شدیم و پیاده به راه افتادیم . اما گروه خانم ها که با هایس آمده بودند ترجیح دادند صبر کنند تا عبور و مرور آزاد شود . به ابتدای ورودی حرم رسیدیم . قرار شد من و آقا جهانیان پیش وسایل بمانیم وبقیه برای زیارت به حرم بروند . خانم ها هم آمدند . زمان کم بود ساعت ۶ صبح شده بود و باید ساعت ۸ به سمت فرودگاه حرکت می کردیم . به همه سفارش کردیم ساعت ۸ همینجا باشند . نماز صبح را کنار خیابان خواندیم . همه رفتند و من و آقای جهانیان همانجا نشستیم . یکساعت بعد چند نفر از بچه ها آمدند تا من و آقای جهانیان برای زیارت برویم . زیارت یک ساعته !! با دویدن به حرم رفتیم . مدفن امام موسی کاظم (ع) و امام جواد (ع) یعنی پدر و فرزند امام رضا (ع) اینجاست . که به کاظمین یا جوادین معروف است . یک ضریح بهم پیوسته ولی با دو گنبد مجزا . خیلی سریع یک زیارت جامعه خواندم و دو رکعت نماز !! رواق حرم مثل سامرا کوچک ولی صحن آن بسیار وسیع است . به سر قرار آمدیم . بچه ها نان و خامه و مربا خریده بودند که به عنوان صبحانه خوردیم .

۱۹۱۰۹۵۳۱۳۵۲۳۲۰۴۱۸۲۲۴۸۶۱۱۴۳۱۰۷۳۴۱۶۰۲۰۵۲۰۸۲۱۷

کاظمین (ع) یا جوادین (ع) در بغداد

DSC_2314

همه وسایل را یکجا گذاشتیم و برای زیارت رفتیم

DSC_2309

سرد ترین روز سفر

DSC_2326

پس از یک زیارت یک ساعته برای رفتن به فرودگاه آماده می شویم

          ساعت پرواز ما ۱۲ ظهر است و باید ساعت ۹ صبح فرودگاه باشیم . ساعت ۸ چند دستگاه ماشین کرایه کردیم و به سمت فرودگاه حرکت کردیم . من ، خلیل ، علی و محسن با یک وانت همه وسائل را بردیم . من جلو نشستم و بقیه پشت وانت بودند . شدت سرما به حدی بود که وقتی به میدان ” ساحت العباس ” فرودگاه رسیدیم بندگان خدا قندیل بسته بودند ! بقیه هم از راه رسیدند . دوباره سوار اتوبوس های دو طبقه شدیم و تا سالن ترانزیت بر خلاف روز ورودمان اشک همه در آمد ! علت هم مسائل امنیتی است . قبلا گفته ام فرودگاه بغداد در منطقه الخضرا واقع است و ورود به این منطقه با گذشتن از چند رده بازرسی دقیق و شدید مسیر است . هر بار همه را از اتوبوس پیاده می کردند و مدارک همه را کنترل می کردند . دو بارهم همه وسائل توسط سگ های آموزش دیده بازرسی شد تا مواد انفجاری همراه نباشد !! بالاخره ساعت ۱۰:۳۰ به سالن رسیدیم و تا تحویل بارها و گرفتن کارت پرواز و کنترل گذرنامه ساعت ۱۱:۳۰ شد .

DSC_2354

میدان ساحت العباس (کافه در کنار و داخل هواپیمای ماکت)

DSC_2350

ما همه وسایل را با یک وانت آوردیم و بقیه با تاکسی آمدند

DSC_2383

آماده برای سوار شدن به اتوبوس دو طبقه

DSC_2388

محوطه داخل فرودگاه ، تنها جایی  که تمیز و مرتب بود !!

DSC_2427

سالن ترانزیت فرودگاه بغداد

DSC_2457

گرفتن کارت پرواز

DSC_2485

سوار شدن به هواپیما ، آخرین دقایق در خاک عراق

          برای سوار شدن به هواپیما وارد کریدور شدیم . هواپیما با  چند دقیقه تاخیر برخواست در هنگام اوج گرفتن از فراز شهر بغداد گذشتیم . رود دجله در داخل شهر جریان دارد و با پیچ و تاب زیادی از آن عبور می کند . دوباره بساط نهار و باز هم همان غذای سرد و آب معدنی ! پرواز های خارجی با ایران ایر یا ماهان این حسن را دارد که با غذای سنتی ایرانی و گرم از مهمانان پذیرایی  می شود . وقتی وارد آسمان ایران شدیم کاملا از ابر پوشیده بود و هواپیما گویا روی تشکی از پر و پنبه حرکت می کرد . آفتاب دلچسبی از پنجره به درون می تابید که خستگی یکهفته گذشته را از تنم خارج کرد . البته در زیر این توده ابر هموطنانمان دچار برف و کولاک بودند و زائرانی که زمینی سفر می کردند در راه دچار سختی های زیادی شدند . البته قطعا اجر آنان از ما بیشتر خواهد بود . به فرودگاه امام خمینی (ره) نزدیک شدیم . خلبان چند بار سعی کرد از توده ابر عبور کند و به سمت باند برود ولی هربار مجددا مجبور به اوج گرفتن شد . لرزش های زیاد هواپیما باعث ترس همه شده بود . بار آخر ارتفاع را کم کرد و از توده ابر گذشت و به سمت باند رفت . فرود ملایمی داشت و هواپیما در کنار کریدور تخلیه  مسافران آرام گرفت . پیاده شدیم و از گیت گذرنامه رد شدیم . از پله برقی ها پائین آمدیم . خانواده هایی که برای استقبال آمده بودند پشت دیواره شیشه ای با دسته های گل منتظر بودند . برایشان دست تکان دادیم . منتظر بارها شدیم و در همین حین از یکدیگر خداحافظی کردیم و حلالیت طلبیدیم . یک عکس یادگاری پایان سفر هم گرفتیم . بارها را برداشتیم و از گیت خارج شدیم . با خانواده ها سلام و احوالپرسی کردیم و هرکدام به سمت خودرو خود رفتیم . امید است سال های آینده این سفر با تعداد بیشتر برادران و خواهران رهروان شهدا و آسودگی و امنیت بیشتر برگزار شود و مورد قبول خداوند و ائمه اطهار علیهم السلام واقع شود .

تصویر زیبای پیچ و تاب دجله در دل بغداد

برفراز تشکی از پنبه و پر !!  و بارش سنگین برف در زیر آن

گوییا سقف فلک خورده شکاف                                   پنبه می بارد از این کهنه لحاف

          این سفر گفتنی های زیادی دارد که باید به آن پرداخت ولی در حوصله این سفرنامه نیست و باید صدها بلکه هزاران سفرنامه توسط افراد مختلف نوشته شود تا حق مطلب ادا شود . اما یک نکته هست که لازم می دانم در آخرین برگ این سفرنامه به آن بپردازم .

          کسانیکه امسال و سالهای گذشته به راهپیمایی اربعین آمده اند و یا از طریق سازمان حج به زیارت عتبات مشرف شده اند تصویر یک روحانی را بر در و دیوار شهر های عراق زیاد می بینند . یک آیت الله و مرجع تقلید !! به نام سید صادق حسینی شیرازی . عکس های او با بهترین کیفیت و به وفور همه جا دیده می شود . شبکه ای وسیع با هزینه های سرسام آور مشغول تبلیغ وی هستند . حتما نام فرقه ” شیرازی ها ” را شنیده اید . چندین شبکه ماهواره ای به نام ایشان مشغول فعالیت هستند . لازم است همه مردم خصوصا جوانان از ماهیت این فرقه و منابع مالی آن و اهداف فعالیت آن آگاهی یابند . همزمان با درخشش آفتاب انقلاب اسلامی (و شاید قبل از آن) تفکری در تضاد با پایه های معرفتی انقلاب اسلامی و بنیان گذار آن حضرت امام خمینی (ره ) شکل گرفت . آنچه در اندیشه امام (ره ) برگرفته از تشیع ناب علوی دیده می شود چند سرفصل دارد : ۱- تشکیل حکومت اسلامی بر پایه فقه پویای شیعه توسط فقهای عادل ۲- مبارزه با استثمار کشورهای فقیر توسط قدرتهای مستکبر جهانی ۳- مبارزه با اسراییل به عنوان غده سرطانی منطقه و دشمن اصلی تمامی مسلمانان ۴-  اتحاد امت اسلامی بر اساس مشترکات تمامی فرقه های اسلامی اعم از شیعه و سنی .

          این ها پایه های نظری انقلاب اسلامی ایران بود که به سرعت مورد توجه و قبول مسلمانان و حتی غیر مسلمانان و آزادگان جهان قرار گرفت و لذا ترس در اردوگاه استکبار جهانی انداخت . این کشورها که سابقه ده ها سال پژوهش دانشگاهی در ارکان اسلام و خصوصا شیعه را داشتند یکی از راه های جلوگیری از این تفکر را ایجاد اندیشه های افراطی شیعه و مخالف با پایه های نظری انقلاب اسلامی می دانستند و لذا با سرمایه گزاریهای پیدا و پنهان توانستند نسخه ای بدلی از تفکر شیعی را علم کنند که می توان نام شیعه تکفیری یا شیعه عافیت طلب و یا به قول استاد رحیم پور ازغدی تشیع لندنی برآن گذاشت . این فرقه که رد پای آن در انجمن حجتیه هم دیده می شود در تضاد با تفکر امام راحل (ره ) هر گونه قیام و تشکیل حکومت قبل از قیام حضرت حجت (عج ) را باطل و بدعت می داند و نه تنها با گسترش ظلم و جنایت و استثمار مبارزه نمی کند بلکه آن را تشویق نموده و زمینه ظهور حضرت حجت (عج ) می دانند !! از طرفی نه تنها اعتقادی به وحدت اسلامی نداشته بلکه بزرگترین دشمن اسلام و خصوصا تشیع را اهل سنت دانسته و همه آنها را کافر و مستحق لعن می دانند !! و حتی از اینکه اسراییل در پی کشتار سنی مذهبان است احساس خوشنودی هم می کنند !! جالب آنکه همین دیدگاه در بین وهابیان و سلفی های عربستان و آل سعود دیده می شود که به شیعه از همین دریچه می نگرند که متاسفانه منشا این  دو تفکر فاسد ، حکومت بریتانیا و پس از آن آمریکا و اسراییل هستند . این نحله فکری در ایران هم طرفدارانی دارد که شیعه سلفی را تبلیغ می کنند . مثلا هیچ میانه ای با جمهوری اسلامی ندارند . اگر چه در زندگی شخصی حتی ساده ترین مستحبات را هم انجام می دهند اما در حوزه اجتماع و سیاست هیچ وظیفه ای تعریف نمی کنند و تنها مبارزه با اهل سنت و خصوصا اهانت به آنها و لعن خلفا را به عنوان مهمترین وظیفه شیعه می شناسند !! تاکید بسیار زیاد بر قمه زنی و تبلیغ آن در سطح جهان ، اهانت پی در پی و علنی به مقدسات اهل سنت ، تهاجم و اهانت به منادیان وحدت اسلامی ، برداشت سطحی و متحجرانه از فقه شیعه ، دشمنی و اهانت به فیلسوفان ، متکلمان و خصوصا عرفای شیعه ( مثل آیت الله بهجت ) ، بزرگنمایی نقاط افتراق شیعه و سنی و امثال این اقدامات ، شمه ای از عملکرد این گروه است . آنان به جای هفته وحدت شیعه و سنی ، هفته برائت از اهل سنت را تبلیغ می کنند !! اخیرا روزهای پس از شهادت حضرت زهرا (س) را به عنوان دهه محسنیه !!! معرفی کرده و در آن تنها به اهل سنت و مقدسات آنان توهین می کنند !

 اگرچه این تفکر جسته و گریخته از قبل از انقلاب و بعد از آن در ایران و دیگر کشورهای شیعه نشین طرفدارانی داشته اما در چند سال اخیر بصورت سازمان یافته و وسیع در شهر نجف و از بیت این آیت الله لندن ساخته ، بازتولید و تبلیغ می شود . این مرجع تقلید !!! بدون هیچ ابایی بدترین و زشت ترین الفاظ را برای مراجع دیگر خصوصا رهبر معظم انقلاب در شبکه های ماهواره ای بکار می برد و دائما از اهل سنت به عنوان بزرگترین دشمن شیعه یاد  و به مقدسات آنان توهین می کند و شگفت آنکه به شدت توسط رسانه های جهانی پشتیبانی می شود ! جاییکه راهپیمایی ده ها میلیونی اربعین توسط همان شبکه ها سانسور می شود هر روز ده ها و صدها بار سخنان این مرجع تقلید از آن شبکه ها پخش می شود . جالب تر آنکه وقتی داعش حتی به چند کیلومتری شهرهای سامرا و کربلا می رسند وخطراشغال و تخریب حرم ائمه احساس میشود مراجع شیعه از جمله حضرت آیه الله سیستانی دستور بسیج عمومی در دفاع از شهرهای مقدس می دهند ، اما این آقا و فرقه ایشان که خود را پرچمدار تشیع دانسته و دیگرمراجع را ملحد و زندیق میدانند !! هیچ واکنشی نشان نمیدهند و دریغ از شلیک حتی یک گلوله به سمت دشمنان قسم خورده اسلام و شیعه !!! در ایام محرم امسال که همچون سالهای گذشته تجمع جهانی شیرخوارگان حسینی برگزار شد ، شیعیان لندن هم درخواست مجوز برای این مراسم کردند اما دولت انگلستان با این بهانه که این مراسم نوعی تروریست پروری است با آن مخالفت کردند !! اما همزمان با درخواست فرقه شیرازیها برای قمه زنی موافقت شد !!! واین کاربا پوشش بسیار وسیع رسانه ای در قلب لندن انجام گرفت !!!!!

۲۷۸۵۸_I4YOVW7Y_pic

سید صادق شیرازی  (آیت الله ساخت لندن)

۳۰۸۸۸۷_۴۱۴

صحنه های فجیع قمه زنی که به عنوان نماد تشیع از شبکه های جهانی پخش می شود

and-at-horrific-images-of-cutlass-woman-zad

bu516ux9lmlm9jgyfcjb

تبلیغ تشیع به شیوه فرقه شیرازی ها !!

          امروز این تفکر به شدت از سمت کشورهای غربی پشتیبانی مالی و رسانه ای می شود و گاهی پیامک های این فرقه متاسفانه توسط بعضی از جوانان غافل خودمان و به نیت دفاع از شیعه و اهل بیت (ع) در شبکه های مجازی منتشر می شود . نسل جوان ما که بحمدالله سرمایه محبت اهل بیت (ع) را دارند باید بیدار باشند که در دام این فرقه ضاله نیافتند و احساسات پاک آنان در دوستی و ولایت اهل بیت (ع) دستمایه فتنه انگیزی این منافقان شیعه نما نگردد . و هرگاه با اینگونه فیلمها دراهانت به شیعه یا سنی در شبکه های مجازی مواجه شدند با هوشیاری و زیرکی که در پیروان راستین امام عصر (عج) باید یافت با آن برخورد کنند . خداوند ما را از کسانی قرار ندهد که مایه خشم ، اندوه و شرم حضرت حجت (ع) و آلت دست دشمنان آن حضرت باشیم .

پایان