مسافران شهادت

… عروسکی با موهای سیاه و چشم های زیبای شرقی که آکنده از غزل های عاشقانه بود، آرام آرام روی آب حرکت می کرد و ماهی های رنگارنگ در اطرافش به جست و خیز می پرداختند…

گویی خلیج برای بیرون رفتن از وا ماندگی، نگاهش را بر ساحل مرور می کند و آسمان از بُهت آن انفجار خونین، سرگردان است…

مهماندار هواپیما، ورود مسافران را به آسمان، تبریک می گوید.

عطر شهادت مشام جان را می آشوبد و این بال جبریل علیه السلام است که مسافران شهادت را در آسمان به پرواز درآورده!

نجابت لحظه ها، فضای سبز و سرخ پرواز را با آبی دریا پیوند داده بود و ثانیه ها برای جاودانگی شتاب می کردند.

اهریمنان در کمین کبوترانی بودند که تنها گناهشان پرواز در لحظه های آبی بود؛ پرواز در مسیر آزادی، پرواز در آسمان سرزمینی که به ایمان و شهادت و عشق و آزادی ارج می نهد و آسمانِ دل مردمانش همیشه مالامال عشق پرواز است!

غریو رعد و برقی در آسمان طنین انداخت و انفجار، جان های شیفته را با آغوش فرشتگان پیوند زد.

خلیج، عطر بهشت گرفته بود و موج خون، عصر عاشورا را در نگاه تداعی می کرد.

قهقهه ابلیس از ناوگان آمریکایی ها به گوش می رسید و سرمستی شان را از کشتار ناجوانمردانه آن روز، نشان می داد. دست های قاتلشان که بوی «ویتنام» می داد، ای کاش بریده می شد تا آسمان آبی را با شفق خون شهیدان، رنگین نمی کردند!

آه! از عنکبوت های سیاهی که «خلیج فارس» را با تارهای فریب کارانه خویش مسدود کرده بودند.

برادران یزید، صدها کودک و جوان و پیر را در آتش «نمرودی» خویش سوزاندند، امّا غافل از این که «شهادت»، بالاترین درجه ایمان عاشقان عاشوراست!

درود و رحمت الهی بر شهیدانی که در اوج آزادی شهادت را در آغوش گرفتند و آسمان بی کران خلیج فارس، مزار غریبانه آنها شد!

درود بر نام و یاد و خاطره هایشان باد!

نظر بدهید